یکی از دغدغه های انسان مومن امروزی بحث توکل است . همانگونه که متکلمین پیشین بر توکل آرا متفاوتی داشته اند.
امروز نیز دریچه های متفاوتی بر روی این مفهوم گشوده شده است ، نگارنده در این بحث موجز بر آن است تا با نگاه بر دیدگاه امام محمد غزالی تاملی دیگر برافکنیم . باشد که برای خوانندگان مفید واقع گردد .
"توکل" یکی از مفاهیم قرآنی است که با مفهوم" پناهنده شدن به خدا" مناسبت تام دارد.
طلاق ( 3و2 )
خداوند برای کسی که تقوی پیشه کند مفری قرار خواهد داد و از جایی که گمان نمی برد او را روزی خواهد رساند و هرکس بر خداوند توکل کند، خدا او را کفایت می کند . به راستی که خداوند به مقصود خود خواهد رسد و برای هر چیز حد و اندازه ای نهاده است .
( ابراهیم 12 )
چرا ما بر خدا توکل نکنیم ؟ خدایی که تاکنون راهها را به ما نشان داده است . ما بر آزار شما صبر خواهیم کرد و متوکلان باید بر خدا توکل کنند .
درک صوفیانه از توکل رها کردن همه کارها و سپردن همه امور به دست خداوند بوده است . ایشان تصور می کردند به میزانی که شخص خود را در کارها متصرف ببیند و به براوردن مقصودی اقدام کند اعتمادخود را از خداوند برگرفته و از جاده توکل خارج شده است . یعنی توکل را از منافی اقدام و عمل می دانستند .
آیا توکل جستن به اسباب با توکل منافات دارد ؟
پیشینیان می گفتند : یا توکل بر خداوند یا توسل جستن به اسباب .
عده ای نزد جنید آمدند : وی از ایشان پرسید : چه می جویید .
گفتند : رزق
جنید گفت : آیا می دانید رزق را باید از کجا جست ؟
گفتند : از خداوند .
گفت : اگر گمان می کنید که خداوند فراموش می کند رزق شما را برساند بیاد او بیاورید .
گفتند : پس در خانه می نشینیم تا ببینیم خداوند به ما رزق می دهد یا نه ؟
جنید گفت : امتحان کردن خداوند درست نیست .
گفتند : پس چه حیله کنیم ؟
گفت : هیچ حیله نکنید . توکل این است .
استدلال غزالی این است که : هر آنکس که دندان دهد ، نان دهد . خداوند روزی بندگانش را تضمین کرده است . او می گوید عالمان اگر اوقات خود را صرف تدریس و تامل در آیات الهی بکنند ، رزقشان تامین خواهد شد . از سوی دیگر آیاتی در قرآن وجود دارد که با این برداشت از توکل ناسازگاری آشکار دارد . خداوند خطاب به مومنین می گوید : خذو حذرکم ، سلاح برگیرید .( نسا 71 ) اعدوا لهم ما استعطم من قوه، تا آنجا که می توانید نیرو فراهم کنید . ( انفال 60 ) فاشر بعبادی کثیرا" ، بندگان مرا شب هنگام روانه کن ( الدخان 23 )تا فرعونیان خروج آنها را نبینند . آیاتی از قرآن چگونگی نماز خواندن در هنگام جنگ را به مومنی آموزش می دهد : عده ای نماز بخوانند و سایرین بجنگند تا هیچگاه میدان جنگ خالی نماند و دشمن براحتی بر میهن چیره نشود .
توکل در تعریف و تقسیم غزالی سه مرحله دارد :
1- در مرحله نخست شخص چنان بر خدا متوکل است که شخص بر وکیل معتمد خویش .
2- در مرتبه دوم مانند کودکی به مادرش .
3- در مرتبه سوم همچون مرده ای در دستان غسال
حال متوکلان در توسل به اسباب چه می کنند ؟
پاسخ غزالی این است که اسباب بر سه نوع اند :
اول: آنها که قطعا آدمی را به مقصد می رسانند و بدون آنها غرض حاصل نمی شود .
دوم : آنها که تاثیرشان مضموم است .
سوم : آنان که تاثیرشان مشکوک و موهوم است .
اتکا بر اسباب قطعی التاثیر مانند حرکت دست و برداشتن لقمه و نهادن به دهان برای سیر شدن هیچ منافات با توکل ندارد . بلکه توکل در این مقام به علم و حال متوکل منوط است و بس . یعنی وی باید همین قدر بداند که خداوند آفریننده دست و دندان و طعام است و باید دل بر خداوند معتمد باشد که فضلش با اوست و فی المثل حادثه ای پیش نمی آورد که وقتش بشورد و تغذیه اش را برهم زند .
اما تکیه بر اسباب مظنون منافی توکل نیست گرچه تکیه نکردن بر آنها والاترین درجات توکل است . مانند خواص صوفی که بی هیچ توشه در بیابانها سفر می کرد و توکلش بر خدا بود . بلی بی زاد و توشه سفر کردن وقتی جایز است که با دو شرط همراه باشد :
1- یکی آنکه شخص چندان ریاضت برده باشد که بتواند هفته ای غذا نخورد .
2- و دیگر آنکه بتواند از علف و امثال آن تغذیه کند و خواص چنین کسی بود .
لکن همین خواص که با خود غذا نمی برد سوزن و نخ و کوزه با خود بر می داشت . چون می دانست که آب به خودی خود از چاه بالا نمی آید و عادتا" سوزن و نخ و قیچی در بیابانها پیدا نمی شود و پارگی جامه و مکشوف شدن عورت و نبود آب ، نمازگزاران را آفت می رساند لذا نمی باید از جمیع اسباب به طور کامل دوری جست .
زاهدی که در کوهی منزل گزیده بود و با خود عهد کرده بوده که هیچ نخورد و از کسی هیچ نخواهد تا خداوند خود روزی او را برساند از گرسنگی چنان شد که به حال مرگ افتاد . خداوند به او الهام کرد تا به شهر نیایی و با مردم ننشینی تو را روزی نخواهم داد . او هم به شهر آمد و مردم رسیدند و وی را سیر کردند . پس تکیه بر اسباب مقطوع و مظنون صحیح است لکن اسباب نهان و آشکار داریم . و متوکل کسی است که به اسباب مقطوع یا مظنون تنها بسنده کند و به اسباب آشکار توسل نجوید .
تکیه بر اسباب موهوم النفع پاکی منافی توکل است همچون توسل به حیله ها و شیوه های غریب و دقیق برای کسب درآمدی یا علاج بیماری.
برخی با توجه به همین آیات و روایات توکل را صرفا یک امر اعتقادی می شمرند و می گفتند : عمل متوکلین تفاوتی با عمل غیر متوکلین ندارد . متوکلین نیز اگر بیمارند باید به طبیب مراجعه کنند . برای ساختن خانه نیز باید از بنا کمک بگیرند . برای گرم شدن لباس بپوشند و برای نیرومند شدن ورزش کنند . یعنی همواره باید به اسباب توسل جویند .
تفاوت متوکلین با غیر متوکلین این است که اهل توکل هرگز فراموش نمی کنند که خداوند مسبب السباب است . اگر او این اسباب را در عالم ننهاده بود ما نیز به مقاصد خود نمی رسیدیم . خداوند علت العلل است . به همین دلیل توکل را از فرزندان توصیه می دانستند و می گفتند : کسی که معنای واقعی توصیه را دریافته باشد و بداند که در این جهان جز یک سبب ساز وجود ندارد و سایرین اشباح و اعدامند .
تقسیم اسباب و عوامل طبیعی به سه قسم : اسباب مقطوع النفع – اسباب مظنون النفع و اسباب موهوم النفع :
رفتن به سوی اسباب قطعی و ظنی منافاتی با توکل ندارد و آنچه با توکل منافات دارد اسباب وهمی است . مثل غذا خوردن و دراز کردن دست برای گرفتن لقمه ( قطعی ). ( ظنی ) در مسیر سیل نخوابیدن اما ممکن است کسی در مسیر سیل نخوابد باز هم سیل بیاید . ( ظنی ) در میان درندگان نخوابیدن . ( ظنی ) بستن در خانه شبهنگام از ترس دزد .
اما اسباب موهوم النفع مانند فال گرفتن ، دعا گرفتن ، داغ کردن زخم .
در این عالم مدیریت و تدبیر دسته ای از امور به عهده آدمیان نهاده شده است و آدمیان در دایره اختیار و قدرت محدود خود برنامه ریزی هایی می کنند به اسبابی توسل می جویند و نتایج محدودی هم به دست می آورند . در این امور توسل جستن به اسباب در جایی رواست که کار را بعهده آدمیانی نهاده باشند . اما اموری نیز هست که مدیریت و تدبیرش اصلا با ما نیست بلکه با خداوند است : اوست که نظام عالم را تدبیر می کند و برای تاریخ برنامه می ریزد . در این امور باید توکل کرد مثل توکلی که پیامبران می کردند ( ابراهیم 120 ).
چرا بر خدا توکل نکنیم و حال آنکه او راه را به ما بنموده و ما بر آزاری که به ما می رسانید صبر خواهیم کرد و توکل کنندگان بر خدا توکل کنند .