Pencil
یکشنبه، ۲۳ فروردینماه ۱۳۸۸ | س نجوا | نجوا

سیزده بدر
"درسته امسال خبری از سبزی مبزی نیس ولی این دلیل نمیشه آدم روز سیزده تو خونه دق مرگ بشه بشینه و عزا بگیره" اینو دایی جون گفت که تازه از اونور آب تشریف آوردن (البته با کلی فیس و افاده )

حرف از دهن دایی در رفتن همان و دیگ و دیگ بر جمع کردن همان

البته دایی جون افاضاتی دیگه هم فرمودن:" همه مهمون من، اصلا" آشپزی امروز با من ، یه بریانی عربی براتون درست کنم که انگشتاتون رو گاز بگیرین"

" اینم به چشم"

تو دلم گفتم خدا آخر و عاقبت همه رو ختم به خیر کنه اگه زنده در بریم خیلی شانس آوردیم

راستی یادم رفت بگم هر بار که دایی جان از این نیتها میکنه آخرش سر هیچ و پوچ یه دعوایی راه می افته که هر چی خوش گذروندیم و خوردیم کوفتمون میشه. به این خاطر ته دلم یه جورایی شور می زد!

کجا؟

اولین آتش اختلاف

زن دایی عقیده داشت بریم یه باغی، دشتی یه جایی که لااقل سبزی و آبی باشه

" از دست که کپ خشش مگه از دم اندرو و ... کر اگردش آخه اندرو و سرمو از قبرو"! اینو دایی در جواب همسر علیه ش فرمودن.

والده ماجده عقیده داشت بریم تنبیا ، که از بس چپ نیگاش کردن فهمید چقدر بد سلیقه س.

خاله عقیده داشت بریم پارو

عمه که تا انگار تازه از خواب بیدار شده بود یه خورده جا بجا شد و لطف کردن و پیشنهاد دادن بریم " او با"

...............................

تا بالاخره دایی جان فتوا صادر فرمود که: " بریم کوه و کمبار" و فرمون ماشینو چرخوند و ....! و صد البته صدایی غرغر همه بلند شد .

بهرحال این از دعوای اول !

اما اصل دعوا که کاسه کوزه همه رو بهم ریخت:

حال بماند تا ناهار چی پیش اومد که شایدخوندنش اسباب زحمت دوستان بشه ماجرا از سر سفره چیدن ناهار شروع شد:

حالا چی شد؟ ماجرا از این قرار بود:

شرما ( اخوی کوچکتر بنده) که تازه پشت لبش سبز شده بود و یه خورده البته هوایی نیز ، با موهایی ژل زده و تی شرتی چسبان و کوتاه ( از آن نمونه که خود دانید) و شلوار نمیدونم چی چی داشت سفره رو می چید که داد دایی جان بلند شد:

" غسال ته کله بزن با اِ لباست، خجالت نکشش ، برو پلکند وابش لباست عوض بکو، شرم و حیا دگه نی،....

حیوونکی دلم واسه شرما سوخت، آخی طفلکی ، نفهمید جه جوری دیس بریانی رو بذاره از معرکه در بره

خلاصه زن دایی جان هم که دنبال بهونه می گشت نه به خاطر شرما که برای خالی کردن دق دلی خودش هر چی تونست از خجالت دایی دراومدو والده ماجده هم ناراحت از اینکه :

" اتدی حالا بچُم عقده ی ابی"

بهر حال کاسه کوزه صحرا و طبخ و تماشا بهم ریخت و ناهار خورده نخورده گورمونو گم کردیم برگشتیم اونم ساعت 4 بعد از ظهر( البته از نوع جدیدش)

"خسال مو طبخ رفتو بزن، نه خمو بم و نه صحرو رفتمو" اینو خواهر ناتنی دایی گفت یعنی خاله بنده

هر چند خیلی از دست دایی جان ناراحت شدم ولی خداییش پر بیراه هم نمی گفت، یه نیگاهی به پوشش بعضی از جوونا بندازین....!

اینم داستان سیزده بدر امسال

همین

تعداد بازدید: 28 مرتبه | لینک ثابت | تعداد نظرات (3)
نظرات شما (3 نظر)
بدون نام: (دوشنبه، ۲۴ فروردینماه ۱۳۸۸، ۱۱:۰۴ صبح)

سلام
چیزی نداری ننویس مهم نیست. بهتر از ان است که چیزائی بنویسی که فرهنگ عمادده را لکه دار بکند البته توئین به ان بزرگوار نشود چون ایشان در وبلاگ شخصی خود میتواند رفتار خانواده را بیان کند چون ازان وبلاگ دو یا چند نفر بازدید میکنند . متشکرم عبدالله شاکری
-----------------------------------------------------------------------
میده چه خبر: دوست عزیز سلام؛ نظر شما قابل احترام و فرمایشتان متین اما بهر حال به نظر می رسد که این مساله خاص جامعه ما نیست و در حال حاضر اکثر جوامع و مناطق با آن روبرو هستند و در ثانی به نظر می رسد طرح آن اگر به قصد اصلاح باشد چندان مشکل ساز به نظر نرسد.
بهر حال بازم ممنون

شمشير ما قلم ما: (دوشنبه، ۲۴ فروردینماه ۱۳۸۸، ۷:۰۰ بعدازظهر)

سلام
در ابتدا عرض كنم قصد توهين ندارم ولي ياد گرفتم حرف دلم را بزنم (البته اگه منظور نظر دهنده وب سايك باشه مي خوام جملاتي را بيان كنم). فرهنگ عمادده !!لكه!!جه لغاتي قشنگ!!!فرهنگ ؟ وبلاك؟سايت؟رفتار خانواده؟بازي با لغات!و در نهايت نه تنها تشكر از كسي كه هدفش خير و ارتقاء فرهنگ عمادده هست بلكه سركوب احساست دروني فرد و برابر با احساس حقارت كردن فرد و اينكه ادامه دادن و به روز كردن وب و فعاليت يعني عمل دور و از انجايي كه دور باطل است شخص بي خيال فعاليت(لااقل در ان عرصه كاري ميشود) و اين سازنده مشكلي ديكر!
يه نظري اجمالي به وب سايك انداختم!تقريبا 5ماه و نيم up نكردن!چرا؟ چراش را نمي دونم!ولي اون عزيز(كه مطمئنا سوادش خيلي از ما!بالاتر هست)يه موضوع در باب فرهنكگ عمادده مطرح كردن ولي يكي حاضر شد نظر بده!!البته 5نظر كه ربطي به موضوع نداشت(ما فقط خوب انتقاد مي كنيم ولي ظاهرا توان ساخت و اصلاح را نداريم).خب بگذريم ولي الان اين اخرين box كه ايشون گذاشتن اصلا مي دونيم بار فرهنگيش چيه؟! خب نيازي به چشم بصيرت و هوش انشتين نداره كاملا واضح است...
سايك جان اگه نظر حقير را خواندي خواهشا بي خيال كساني كه نظر ضدونقيض مي دن(البته هر كسي ازادي بيان داره و حق نظر و قابل احترام...اينم نظر من بود) ادامه بده مطمئن باش طرفدار زياد داريد
قربان شما(داناي نادان)
-----------------------------------------------------------------------
میده چه خبر: دوست عزیز سلام
از توجه شما به مطالب سایت، نظرات دیگران و ارایه نظر سپاسگزاریم در باب مطلب گرفته شده از وبلاگ سایه شرما نیز قضاوت را بر عهده شما و دیگر دوستان میگذاریم در ضمن اینکه مدیر محترم وبلاگ مذکور نیز می توانند اگر مایل باشند در این خصوص نظرات خود را ارایه دهند.
بازم ممنون، پاینده باشید

unknown: (یکشنبه، ۳۰ فروردینماه ۱۳۸۸، ۴:۳۲ بعدازظهر)

salam
faqat mitounam begam motaassefam
harki vase khodesh shode kesi
khosh bashin ba ein farhangetoun
faghat eddeaatoun mishe

شما هم نظر بدهید
نظر شما پس از تایید مدیریت سایت، منتشر خواهد شد. از توجه و صبر شما سپاسگزاریم.
(شما می‌توانید از تگ‌های HTML نیز، در متن نظر خود استفاده کنید.)


آرشیو مطالب
برای مشاهده آرشیو ماهانه بخش نجوا، اینجا را کلیک کنید.