داستان طباخي
روزي در شهري قرار بر عروسي بود.طباخ ها جمع شدند كه غذا را آماده كنند. مشكل از آنجا شروع شد كه اين آقايان طباخ نمي دانستند كه يك من برنج جه مقدار نمك مي خواهد,در نتيجه قرار بر اين شد كه شخصي را تا شهر همسايه روانه وازمقدار آن خبر بياورد.
شخص رفت وبه او گفتند كه يك من برنج يك مشت نمك لازم دارد.مرد كه مي خواست فراموش نكند
مشت خود را گره كرد تا به اين نشانه از مقدار آن خبر بياورد.تا اينكه در راه بازگشت به كشاورزاني رسيد كه مشغول برداشت محصول بودند . آنها كه سال تمام زحمت كشيده بودند تا دسترنج خود را با مقدار زياد برداشت كنند.از نشانه مشت مرد نگران شدندواورا حسابي كتك كاري كردند وبه او گفتند كه تو اين كاررا نكن وبگو قبه زياده تا به مقدار آن افزوده شود.
مرد رفت وهمجنان قبه زياده گويان به سمت آبادي روانه شدتا در راه به آباديي رسيد كه شخصي مرده بود,مردم صداي مرد كه مي گفت قبه زياده شنيدند.ناراحت شدند واورا باز حسابي كتك كاري كردند.به او گفتند كه تو بگو الفاتحه.
مرد همجنان اين جملات را مي گفت ومي رفت,تا اينكه در راه به دهي رسيد كه جشن عروسي داشتند
.مرد به گفته خود ادامه مي داد تا اينكه يكي از حضار صداي مرد را شنيد وبا او درگير شد واورا باز
حسابي كتك كاري كرد, كه اين جه وقت تعزيت گفتن است . تو بايد بگويي كه (آشبا).
مرد به راه خود ادامه داد در حاليكه آشبا مي گفت آنطرف تر شكارچيي كه مدتها در انتظار شكار مناسبي بود وقصد شكار داشت با آشبا گويان مرد شكار او فرار كرد وخراب شد. شكارجي بي محابا به طرف مرد رفت وحسابي دق دلي خود را خالي كرد.به او گفت كه در اين مكان (دكو دكو) يعني بايد مثل شكارجيان حركت كني.
مرد دكو دكو مي رفت تا اينكه سوار كاري با اسب در بيابان طي مسير مي كرد واسب با ديدن مرد دكو شده به ناكهان با يك برشي با سرعت از آن مكان دور شد وسوار كار از سواري به پايين برت شد . سواركار كه ديد مرد باعث سقوط او شده است, باز به طرف او رفت,ومرد را حسابي كتك كاري كرد.
سواركار به او گفت؛اين چه طرز راه رفتن است.تو راست راست حركت كن (راسته كرآست). مرد هم راسته كراست گويان تا ده حركت كرد,مردم از ديدن او خوشحال شدند وپرسيدند كه يك من برنج چه مقدار نمك مي خواهد,مرد جواب داد (راسته كراست).يعني برابر با هم .طباخ ها هم مفدار وزن برنج را هم با مفدار نمك آن مساوي كردند وآنچنان شور شده بود كه هيج كس نمي توانست بخورد.
مي شود از اين داستان دو كونه برداشت كرد:1\همه مردمان اين داستان احمق بوده اند.
2:خوانندكان اين متن همه احمق هستيم.
-----------------------------------------------------------------------
میده چه خبر:؟!
ممنون از نظريه شما.ما كه قصد جسارت نداشتيم وفقط همكاري با سايت خوب وزحمت كش بود علي رغم همه مشغله ومسووليت هاي مدير سايت كه مي طلبد بيشتر همكاري شودجنانكه اعلام نياز همكاري داشتند ولي شما رو ...؟؟!!!!!!!!!