*مرد مومن مسائل روز و اساسی روستا رو بازگو کن حتي اگه قادري به چالش بکش!
اينا هنره ؟؟ خوش باشيد.
**خبردار شديم كه نمايشگاه خريد وفروش پخت وپزدر ايام ماه مبارك رمضان برگزارشد كه سودحاصله جهت كمك به مسايل مختلف اختصاص داده شده كه ميتواند جزء مسایل فرهنگي باشد نقش شما بعنوان شورا در آن چه بود؟؟
***ظاهرا باز نمايشگاه بهداشت هم برگزارشده بود كه بازتاب خوبي داشت شايد شما جز اخبار حساب كرديدمنتها ميتواند فرهنگي باشد مي تواند به فرهنگي بچسبد!
****نحوه برگزاري مراسم عروسي ومراسم كوچكي كه اغلب اوقات به چشم نمي آيند بخشی از فرهنگ ماست وميتواند لحاظ شود صد البته بشرطي که باز بدعتي زنده نشود اينا يعني فرهنگ
*****روستاي كوجك ...... داراي ماهنامه بسيارمرتب ومنظمي است كه حسادت برانگيزاست درحاليكه آنچه من اطلاع دارم بسيار روستاي به هم اشفته اي است وعدم همكاري وهماهنگي حرف اول را ميزند در صورتيكه ما در كمال همكاري وهماهنگي كه زبانزد خاص وعام است نتوانستيم ماهنامه نواي عماد راحفظ كنيم ! واقعا که خيلي رو ... وآنچه ما می شنويم خلاف اين است چه اينکه سرتاسر اختلافيم فقط خيلي ادعامون ميشه هماهنگيم .
هرچي اين مسائل ماست مالي شود ، بدتر و سرطاني تر مي شود پس اگه بنويسين نيست در واقع سعي در گول زدن خود و مردم دارين.
******برپايي جلسه نشست عمومي با مردم در طي 1.5 سال اونم يکبار خود مويد دغدغه فرهنگي شماست.
*******حالا جناب "اچ ام دي" اصرار دارن اينا فرهنگي هستن قبول (ولي نيست)
مي خواستم جايگاه شوراي اسلامي عمادده در مسائل فرهنگي رو بدونم آخه اين شوراي عزيز واقعا در اطلاع رساني داراي عملکرد -0- و در مسائل ديگه هم که نه مسابقه ای نه مراسمي و نه هيچ، ولي اگه مسئولي بخواد بياد اونوقت از مردم توقع دارن که حاضر باشن البته مردم هم بايد شرکت کنند ولي کار شورا واقعا ضعيف ارزيابي ميشه.
البته مردم هم مقصرن علي الخصوص قشر فرهنگي و تحصيل کرده و جوانان چون ما خود بايد اينارو بخواهيم و خود يار و ياور شورا باشيم نه اينکه از دور يا عين خيالمون نباشه يا هم که فقط انتقاد کنيم. بیایید همگي سعي کنيم تغيير کنيم.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
میده چه خبر:
آنچه در مطالب بالا اومده بود نظرات دوست عزیز با نام مستعار(* *) بود که می تونه به عنوان دغدغه های فرهنگی یا از سوی ایشون مطرح بشه و شاید به نوعی دغدغه هر کدوم از ما نیز باشه که اونا رو بازگو نمی کنیم و یا محلی برای باز گفتش نداریم.
به نظر من همه این مسایل به یک چیز بر میگرده و اون اینکه همه ما به نوعی منتظریم که مردی از خویش برون آید و کاری بکند و به تعبیری دیگه اینکه به نوعی شاید اکثر قریب به اتفاق ما در قبال مسایل احساس مسوولیت نمی کنیم و به خیال خود اگه شورا رو انتخاب کردیم دیگه از خود سلب مسوولیت کردیم !
بی تعارف بگم همه ما دچار نوعی شعارزدگی شدیم از من فرهنگی عضو شورا گرفته تا .....!
دوست عزیز شما که از من انتظار دارین مسایل اساسی روز رو بازگو کنم و احیانا" به چالش بکشم ؟ در کجای دنیا رسم است که آدم بیاد مجموعه ای که خودش عضوی از اون هست رو چه کارامد و چه ناکارامد به چالش بکشه و به تعبیر دیگه خودش رو زیر سوال ببره؟ آیا اگه من خودم این کار رو انجام بدم کسی نمیگه که برای تبرئه خودش این کار رو انجام داده؟ این همه فرهنگی و تا دلتون بخواد دانشجو داریم یعنی هیچکدوم متوجه مسایل نیستن؟ نه دوست عزیز مهم اینه که ما با هم رو راست نیستیم و روردروی هم به به و چهچه نثار هم میکنیم و در غیاب هم .....!
و دیگه اینکه چرا اگه ضعف و قصوری در کار شورا وجود داره و از اون باخبریم مجموعه رو زیر سوال نمیبریم؟ مگه نه اینکه ما ادعامون میشه مسایل رو میبینیم و میشنویم ؟ تا به حال چند بار به طور جدی دنبال این بودیم که از شورا و دهیار و بخشدار و امام جمعه بخوایم در جلسه پرسش و پاسخ شرکت کنن که نکردن؟
تا به حال چند بار دنبال یه کار فرهنگی بودیم ؟
جای دوری نمیرم همین سایتی که شده آینه دق همه؛ تا به حال چند بار دوستان عزیز لااقل برای پربار کردنش مطلب فرستادن؟ تا به حال جند بار نقد شده ؟
چند بار اتفاق افتاده که یه کار فرهنگی شروع بشه و ابتر نمونده باشه؟ بالاغیرتا" به خودمون برگردیم و تجدید نظر کنیم.
دوست عزیز ناگفته ها در این زمینه زیاده و صد البته گوش بدهکاری نیست!
گوش اگر گوش تو ناله اگر ناله من
آنچه البته به جایی نرسد فریاد است!
آره دوست عزیزمتاسفانه کار ما فقط شده انتقاد و انتقاد ولی در پی اون نیستیم که شروع کنیم به اصلاح! هر از چند گاهی به نیت ابراز وجود عطسه ای می کنیم و........
ما متاسفانه هنوز در سایه جلال و شوکت گذشته زندگی میکنیم و فریاد بودیم بودیممان گوش فلک رو کر کرده و با وجود اینکه در حال حاضر هم هستیم ولی کسی نیست که ما رو از خواب بیدار کنه که:
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی؟ ره ز که پرسی؟ چه کنی؟چون باشی؟
خاتمه کلام:
ز آستین طبیبان هزار خون بچکد
گرم به تجربه دستی نهند بر دل ریش