Pencil
پنجشنبه، ۱۲ اردیبهشتماه ۱۳۸۷ | س نجوا | نجوا


#

مار گزیده ام!

از سپید و سیاه می ترسم

چشمان تو

اما

آبی ست –

ترس ندارد!...

***

#

برایت قصه نوشته ام

تو قهرمان قصه ام می شوی...

در پایان من

بسان مردی که- در راهت کشته می شود...

***

#

بیست تا دوستت دارم!

من

ریاضی را در کلاس آقای رجبی-

یاد گرفته ام

او از بیست به ما بیشتر یاد نداد

تا

همیشه بیست بگیریم

و این تقصیر من نیست

که بیشتر دوستت ندارم...!

***

#

خورشید

وقتی مرد!

زمین

به دور تو این بار

می چرخد...!

تعداد بازدید: 80 مرتبه | لینک ثابت | تعداد نظرات (0)
شما هم نظر بدهید
نظر شما پس از تایید مدیریت سایت، منتشر خواهد شد. از توجه و صبر شما سپاسگزاریم.
(شما می‌توانید از تگ‌های HTML نیز، در متن نظر خود استفاده کنید.)


آرشیو مطالب
برای مشاهده آرشیو ماهانه بخش نجوا، اینجا را کلیک کنید.