می خواهم بدانی که یک انسان اول در یک سیاه چال می افتد!
جیغ نکش اشک نریز به درو دیوار این سیاه چال مشت نکوب ،بایست آرام وبی صدا به اطرافت نگاه کن !نه . . . اشتباه نکن
قرار نیست در این سیاه چال انسانی را ببینی پس به دنبال دستی برای نجات نباش من اینجا هستم و به تو می گویم که در این سیاه چال زیر پایت پر از آب است . هر چه بیشتر دست و پا بزنی ؛زودتر غرق می شوی پس آرام باش و سه نفس عمیق بکش /مهم نیست که تنفس هوای این گنداب حلقت را می سوزاندمهم این است که تو آرامشت را بازیابی.حالا چشمانت را ببند و خدای درونت را بزرگ کن . گام بردار . تو سبک شده ای و می توانی روی آب گام برداری.حالا چشمهایت را باز کن . به درو دیوار اطرافت خوب نگاه کن همه جا را خوب دیدی؟ در میان دیوارهای این سیاه چال هیچ روزنه ی روشنی نیست . دوباره چشمهایت را ببند . درونت همچون روز روشن و زیبا و خوش بوست حالا روحت را بزرگ کن تو می توانی با نگاهت معجزه ای بیافرینی .دیوار را بنگر و در آن روزنه ای به روشنایی بیرون ببین!