Pencil
دوشنبه، ۱۱ دیماه ۱۳۸۵ | مدیر سایت | نجوا


((بچه ها صبحتان به خير.سلام!
درس امروز فعل مجهول است
فعل مجهول چيست؟ ميدانيد؟
نسبت فعل ما به مفعول است))
در دهانم زبان چو آويزی
در تهيگاه زنگ مي لغزید
صوت ناسازم آنچنان که مگر
شیشه بر روی سنگ می لغزید
ساعتی داد آن سخن دادم
حق گفتار را ادا کردم!
تاز اعجاز خود شوم آگاه
ژاله را زان میان صدا کردم:
((ژاله از درس من چه فهمیدی؟))
پاسخ من سکوت بود و سکوت
((د جوابم بده ! کجا بودی؟
رفته بودی به عالم هپروت؟))
خنده دختران و غرش من
ریخت بر فرق ژاله چو باران
لیک او بود غرق حیرت خویش
غافل از اوستاد و از یاران
خشمگین. انتقامجو . گفتم:
((بچه ها .گوش ژاله سنگین است!))
دختری طعنه زد که(( نه .خانم
درس . در گوش ژاله ((یاسین)) است!))
باز هم خنده ها و همهمه ها
تند و پی گیر می رسید به گوش
زیر آتشفشان دیده من
ژاله آرام بود و سرد و خموش
رفته تا عمق چشم حیرانم
آن دو میخ نگاه خیره او
موج زن . در دو چشم بی گنهش
رازی از روزگار تیره او
آنچه در آن نگاه می خواندم
قصه غصه بود و حرمان بود
ناله یی کرد و در سخن آمد
با صدایی که سخت لرزان بود:
((فعل مجهول فعل آن پدری ست
که دلم را ز درد پر خون کرد
خواهرم را به مشت و سیلی کوفت
مادرم را ز خانه بیرون کرد
شب دوش از گرسنگی تا صبح
خواهر شیر خوار من نالید
سوخت در تاب تب برادر من
تا سحر در کنار من نالید
در غم آن دو تن . دو دیده من
این یکی اشک بود و آن خون بود
مادرم را دگر نمی دانم
که کجا رفت و حال او چون بود))
گفت و نالید و آنچه باقی ماند
هق هق گریه بود و ناله او
شسته می شد به قطره های سرشگ
چهره همچو برگ لاله او
ناله من به ناله اش آمیخت
((غلط بود آن چه من گفتم.که:
درس امروز . قصه غم توست-
تو بگو ! من چرا سخن گفتم ؟
فعل مجول فعل آن پدری است
که تو را بی گناه می سوزد
آن حریق هوس بود که در او
مادری بی پناه می سوزد!))

-------


شعر از: سیمین بهبهانی
فرستنده: فاطمه محمد

تعداد بازدید: 29 مرتبه | لینک ثابت | تعداد نظرات (0)
آرشیو مطالب
برای مشاهده آرشیو ماهانه بخش نجوا، اینجا را کلیک کنید.