Pencil
سه شنبه، ۳ مردادماه ۱۳۸۵ | مدیر سایت | نجوا


پيامبر صلى اللّه عليه و اله با همه بلندى مقامش ، سخت متواضع بود، ابن عامر گويد: پيامبر صلى اللّه عليه و اله را ديدم كه سوار بر ناقه بورى بود، نه آن را مى زد و نه هى مى كرد و نه زودباش مى گفت (و در اين حال ) رمى جمره را انجام مى داد. هرگاه بر الاغ سوار مى شد؛ زيراندازش پارچه اى بود، با اين حال يك نفر را هم در ترك خود سوار مى كرد.
به عيادت بيماران مى رفت ، تشييع جنازه مى فرمود و دعوت بردگان را اجابت مى كرد.
كفش و جامه اش را وصله مى زد و در خانه با خانواده در كارهاى مورد نيازشان همكارى مى كرد.
اصحاب آن حضرت چون مى دانستند ناراحت مى شود براى او از جا بلند نمى شدند.
وقتى كه از كنار كودكان عبور مى كرد به آنها سلام مى داد.
مردى را خدمت آن حضرت آوردند، وى از هيبت آن بزرگوار بر خود مى لرزيد. فرمود: ((بر خود آسان بگير، من پادشاهى نيستم ، بلكه پسر زنى از قريشم كه گوشت خشك مى خورد.))
ميان اصحاب ، چنان آميخته با آنان مى نشست كه گويى يكى از آنهاست . به طورى كه شخص ناشناسى كه مى آمد نمى دانست پيامبر صلى اللّه عليه و اله كدام فرد است تا اين كه مى پرسيد عاقبت اصحاب از آن حضرت خواستند به گونه اى بنشيند كه شخص غريب او را بشناسد. اين بود كه آن حضرت سكويى از گل درست كردند تا روى آن بنشيند،
روى سفره و در ظرف كوچك غذا نمى خورد تا از دنيا رفت .
و هيچ كس از اصحاب و ديگران او را صدا نمى زدند مگر آن كه مى فرمود: لبيك .و چون با مردم مى نشست ، اگر آنها راجع به آخرت صحبت مى كردند با آنها همراهى مى كرد و اگر درباره خوردنى يا نوشيدنى گفتگو مى كردند، هم صحبت مى شد و اگر درباره دنيا سخن مى گفتند از باب مدارا و تواضع با آنها هم سخن مى شد.
گاهى در محضر آن حضرت شعر مى خواندند و چيزهايى از كارهاى جاهليت را ذكر مى كردند و مى خنديدند و چون مى خنديدند، پيامبر صلى اللّه عليه و اله لبخند مى زد.و غير از كار حرام آنها را از چيزى جلوگيرى نمى كرد.

-----------
منبع: اينترنت

تعداد بازدید: 19 مرتبه | لینک ثابت | تعداد نظرات (0)
آرشیو مطالب
برای مشاهده آرشیو ماهانه بخش نجوا، اینجا را کلیک کنید.