
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
نه از آشنايان وفا ديده ام
نه در باده نوشان صفا ديده ام
ز نامردمي ها نرنجد دلم
كه از چشم خود هم خطا ديده ام
به خاكستر دل نگيرد شرار
من از برق چشمي بلا ديده ام
وفاي ترا نازم اي اشك غم
كه درديده عمري ترا ديده ام
دگر مسجدهم خانه توبه نيست
كه در اشك زاهد ريا ديده ام
نه سوداي نام و نه پرواي ننگ
از خرقه پوشان چه ها ديده ام
طبيا مكن منعم از جام مي
كه درد درون را دوا ديده ام
حريم خدا شد چه شبها دلم
كه خود را ز عالم جدا ديده ام
از آن رو نريزد سرشكم ز چشم
كه در قطره هايش خدا ديده ام
برو صاف شو تا خدابين شوي
ببين من خدا را كجا ديده ام
كتاب گلپونه ها اثر هما مير افشار