در تفسير آيه " لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون" آورده اند كه يكي مال باخت در دنيا به برّالله رسيد، يكي ثواب باخت در عقبي به وصل الله رسيد. هر كه امروز به مال و جاه بماند فردا از ناز و نعمت درماند، از راز ولي نعمت بازماند.
به هرچ از راه باز افتي،چه كفر آن حرف و چه ايمان
به هرچ از دوست واماني چه زشت آن نقش و چه زيبا
گفته اند: انفاق بر سه رتبت است:اول سخا، ديگر جود،سديگر ايثار. صاحب سخا بعضي دهد و بعضي ندهد، صاحب جود بيشتر دهد و قدري ضرورت خود را بگذارد، و صاحب ايثار همه را بدهد و خود و عيال را به خدا و رسول سپارد. و اين رتبت صديق اكبر است كه هرچه داشت بداد و در راه حق هزينه كرد، آن روز كه مصطفي ص ياران را بر صدقه داشت و از ايشان در راه حق انفاق خواست ، عمر گفت آن روز مرا مالي جمع شده بود با خود گفتم اگر من روزي بر ابوبكر پيشي خواهم برد امروز آن روز است كه من بر وي پيشي برم. يك نيمه از آن مال برداشتم و به حضرت نبوي بردم. مصطفي ص گفت: عيال و زيردستان را چه گذاشتي يا عمر؟
عمر گفت: چندان كه آوردم ايشان را بگذاشتم، گفت از آن پس بوبكر را ديدم كه هر چه داشت همه را آورده بود و خود را و عيال را هيچ چيزي بنگذاشته بود، و مصطفي ص وي را مي گويد: اهل و عيال را چه گذاشتي؟ و بوبكر مي گويد:خدا و رسولش را. پس عمر گفت: يا ابابكر! هرگز تا من باشم به تو نرسم.
آورده اند كه روزي عمر در خانه ابوبكر شد. اهل بيت وي را گفت كه بوبكربه شب چه كند؟ مگر نماز فراوان كند، و تسبيح و تهليل بسيار گويد؟ ايشان گفنتد نه كه وي نماز بسيار نكند و آوازي ندهد. لكن همه شب در پس زانو نشسته، چون وقت سحر باشد نفسي برآرد كه از آن نفس همه خانه بوي جگر سوخته بگيرد.
گفتم: چه نهم پيش دو زلف تو نثار
گرهيچ به نزد چاكر آيي يك بار
پيشت بنهم اين جگر سوخته زار
كايد جگر سوخته با مشك به كار
عمر آهي سرد بركشيد،گفت: اگر به نماز بودي كار وي با تسبيح و تهليل فراوان بودي من نيز كردمي، اما سوختن جگر ندانم.
كشف الاسرار و عده الابرار- ميبدي