Pencil
سه شنبه، ۲ خردادماه ۱۳۸۵ | مدیر سایت | نجوا


.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

بهارانه
بيا بخوان دوباره تو، بر اين درخت و شاخسار
دوباره آشيان بگير، برون فكن ز سر خمار
برون كن از سر اين خمار، بيا به سوي نوبهار
از اين جفاي روزگار، تو خود مكن روان فگار
زمين دگر ز نوبهار، شده عروس بي قرار
ببين تو اين بنفشه زار ،شنو خروش جويبار!
نگر كلاغ - قارقار- ، كه چون كند ز گُل فرار؟
از اين بود كه مرغِ زار، به تن كند سيه دثار
سپاه سبز نو بهار، كه با قيادت چنار
بيامده به كارزار ، به استواري و وقار
جهان شده فرشته وار، زمان شده چو يك نگار
تو اي جوان كامكار! چرا نباشي نو بهار؟
شكوفه ده، جوانه زن، تو هم بسان مَرغزار
تو با نشاط و شادمان، برون كن آن خيال پار
جوان جوانه مي زند، ره زمانه مي زند
چمن چغانه مي زند، به زير آن درخت نار
اگر زمانه اين چنين، شده چو آن نگار چين
مبين تو \"شيدا\"ي غمين، روانه شو به كوهسار


سروده شده در شيراز - اول ارديبهشت 1383

تعداد بازدید: 30 مرتبه | لینک ثابت | تعداد نظرات (0)
آرشیو مطالب
برای مشاهده آرشیو ماهانه بخش نجوا، اینجا را کلیک کنید.