Pencil
سه شنبه، ۲ خردادماه ۱۳۸۵ | مدیر سایت | نجوا


.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

شنیــدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبـــنده زاد و فریـبا بمــــیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دورو تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خوددر میان غزل ها بمیرد
گروهی بر آنند که این مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد ِ آن جا بمیرد
شب مرگ ِ از بیم ِ آن جا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا بر آمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی ! آغوش واکن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد


شعر از:
حمیدی شیرازی

تعداد بازدید: 29 مرتبه | لینک ثابت | تعداد نظرات (0)
آرشیو مطالب
برای مشاهده آرشیو ماهانه بخش نجوا، اینجا را کلیک کنید.