از همه دوستان عزيزي كه برايمان ايميل ارسال نموده اند سپاسگزاريم و از اينكه اين هفته در بروز كردن سايت مدتي تاخير ايجاد شد پوزش مي طلبيم؛
جناب آقاي علي عبداللهي – دبي
جناب آقاي حبيب الله قنبري – عمادده
جناب آقاي اسماعيل وحيدي زاده- شيراز
جناب آقاي يوسف حكيمي- شيراز
جناب آقاي عبدالرزاق مداحي- شيراز
جناب آقاي محمد دوزنده – عمادده
جناب مهندس احمد غلامي- مالزي
جناب آقاي حشمت الله آذرمكان- شيراز
ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب ميفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هياهو ميكردند و هول ميزدند وبيشتر ميخواستند توي بساطش همه چيز بود: غرور،حرص،دروغ و خيانت، جاهطلبي و ... هر كس چيزي ميخريد و در ازايش چيزي ميداد. بعضيها تكهاي از قلبشان را ميدادند و بعضي پارهاي از روحشان را. بعضيها ايمانشان را ميدادند و بعضي آزادگيشان را. شيطان ميخنديد و دهانش بوي گند جهنم ميداد. حالم را به هم
ميزد. دلم ميخواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم. انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت:من كاري با كسي ندارم،فقط گوشهاي بساطم راپهن كردهام و آرام نجوا ميكنم. نه قيل و قال ميكنم و نه كسي را مجبور ميكنم چيزي از من بخرد. ميبيني! آدمها خودشان دور من جمع شدهاند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش رانزديكتر آورد و گفت: البته تو با اينها فرق ميكني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم رانجات ميدهد. اينها سادهاند و گرسنه. به جاي هر
چيزي فريب ميخورند. از شيطان بدم ميآمد.حرفهايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند واو هي گفت و گفت و گفت. ساعتها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبهاي عبادت افتاد كه لا به
لاي چيزهاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن رابرداشتم و توي جيبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد. به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي
نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشتهام. تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. ميخواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغياش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود. آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشكهايم كه تمام شد،بلند شدم. بلند شدم تابيدليام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را. و همانجا بياختيار به سجده افتادم وزمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود
& غاصب حق، دزد باطل است!
¤¤¤
& رضاي خداوند سبحان به دلهاي آباد است نه به در و
ديوارهاي بزك كرده، اين گوهر را بجوئيم.
¤¤¤
& هركس در هر كجا «يارانه اي» بگيرد روزي و جايي
بايد آنرا عودت دهد به عدالت قانع باش!
¤¤¤
& لايق تعريف، بي نياز از ستايش مردم دم از «حيات
طيبه» مي زند.
¤¤¤
& آن كس كه انتخاب مي كند ضامن خوشبختي فرد
انتخاب شده است اگر جز اين بينديشد بهتر است
انتخاب نكند!
¤¤¤
& هر كجا نگاه انديشمندان به انگشت اشاره
قدرتمندان باشد، «عروسي شياطين» برپا مي شود.
¤¤¤
& باطن آزادي، سرشار از مسئوليت است!
از:عباسعلي كامرانيان
چه می پرسی زفریادی که پنهان درگلو دارم
که مهرخامشی برلب زبیم آبرودارم
وفای اشک رانازم که درشبهای تنهایی
گشایدعقده هایی راکه پنهان درگلودارم
من آن پرورده دردم که درگهواره هستی
به خون خوردن زپستان غم ایام خو دارم
من آن داغ جوانی دیده ام دیگرچه می پرسی
زشـیون ها که شـبها برمزار آرزو دارم
میان خنده می گریم میان گریه می خندم
خدارا باخیال خویش اینسان گفتگو دارم
چه آفت زد به بستان امیدم کزسر حسرت
به عمری آرزوی یک گل خوش رنگ وبودارم
من آن مرغ پریشانم که درکنج قفس ازدل
هزاران ناله شـبگیر دور از های و هو دارم
گراز سنگ جفا بال وپرم بشکست غم نبود
که با بشـکسته بالی باز پای جست وجودارم
شاعر:علیرضاتبری
اگر پیر فرتوتی را دست گرفتی و زندگیش راگرمی بخشیدی؛
اگر روزی یتیم بچه ای را گریان یافتی و به سویش شتافتی ؛تا اشک از گلبرگ گونه هایش بزدایی ؛
اگر ساعتی توقف نمودی تا کاروان زندگی دیگری سرعت گیرد ؛
اگر دقیقه ای به خاطر از پافتاده ای زانو به زمین نهادی و او را تکیه گاه گشتی ؛
اگر لحظه ای غمگین شدی به خاطر از دست رفتن شادی دیگری ؛
آن گاه خوشحال باش که رهرو راه حقیقتی ؛
آن گاه لبخند بزن که تو یک انسان واقعی هستی؛
آن گاه شادی کن که شادی تو یک شادی حقیقی است!
اخلاقياتى كه بعضى از دانشمندان و فقها آنها را گرد آورده اند و از بعضى اخبار آنها را برگزيده اند.
غزالى گويد:
رسول خدا صلى اللّه عليه و اله بردبارترين ، شجاعترين ، عادلترين و پاكدامن ترين مردم بوده است . با هيچ زنى كه او را در ملكيت خود نداشت و يا به همسرى خود درنياورده بود و يا از خويشاوندان محرم او نبود، تماس نداشت . از همه مردم بخشنده تر بود، هيچ دينار و درهمى شب در نزد او نمى ماند و اگر وجهى زياد مى آمد و كسى را پيدا نمى كرد كه به او بدهد و شب ناگهان مى رسيد به خانه نمى رفت تا آن را به نيازمندش مى رساند و از آنچه خدا به او داده بود تنها به مقدار قوت سالانه خود از ساده ترين چيزى كه در دسترس بود از خرما و جو برداشت مى كرد و بقيه آن را در راه خدا مى داد. كسى از او چيزى نمى خواست مگر اين كه به او مى داد. آنگاه به قوت سالانه خود مى پرداخت و از آن هم ايثار مى كرد، و چه بسا كه خود پيش از پايان سال ، اگر چيزى به او نمى رسيد محتاج مى شد به دست خويش كفشش را وصله مى زد و جامه اش را مى دوخت و در امور خانه به خانواده خود خدمت مى كرد و با همسران گوشت خرد مى كرد از همه كس با حياتر بود، به چهره كسى خيره نمى شد و دعوت آزاده و برده را مى پذيرفت . و هديه را قبول مى كرد اگر چه يك جرعه شير بود و در برابر آن هديه مى داد.
مال صدقه را نمى خورد و در پاسخ دادن به سخن كنيز و فرد تهى دست تكبر نمى ورزيد، براى پروردگار خشمگين مى شد، نه براى خود حق را اجرا مى كرد اگر چه به زيان خود يا اصحابش تمام مى شد. از طرف گروهى از مشركين پيشنهاد كمك در مقابل گروه ديگرى از مشركين به آن حضرت شد در حالى كه او كم باور بود و حتى به يك فرد نيازمند بود تا بر يارانش بيفزايد اما نپذيرفت و فرمود: ((من از مشرك كمك نمى طلبم .)) جنازه يكى از فضلاى اصحاب و نيكانشان كه در بين يهوديان كشته شده بود پيدا شد، بر ايشان از راه ظلم وارد نشد و علاوه بر حق از آنها نخواست و صد شتر ديه پرداخت كرد در حالى كه اصحاب آن حضرت به يك شتر نيازمند بودند تا باعث تقويت آنها شود، و از گرسنگى سنگ به شكم مباركش مى بست ، هر خوراكى را كه حاضر بود ميل مى كرد، درباره آنچه موجود بود نمى پرسيد و آن را رد نمى كرد و از خوردن غذاى حلال خوددارى نمى فرمود. اگر خرمايى بدون نان به دستش مى رسيد ميل مى كرد و اگر كبابى پيدا مى كرد مى خورد و اگر نان گندم يا جو موجود بود مى خورد و اگر حلوا و يا عسلى بود مى خورد و اگر شير بدون نانى مى يافت به آن اكتفا مى كرد و اگر خربزه تازه اى بود، مى خورد. در وقت غذا خوردن تكيه نمى داد و روى سفره نمى نشست بلكه حوله اى زير پاهايش مى انداخت .
از نان گندم سه روز متوالى سير نخورد تا به ديدار خدا شتافت و اين اعمال را از باب ايثار و به خاطر كمك به ديگران مى كرد نه به دليل فقر و نه به سبب بخل دعوت به مهمانى را قبول مى كرد و به عيادت بيماران مى رفت ، و تشييع جنازه مى كرد در بين دشمنانش تنها و بدون پاسدار راه مى رفت ، از همه مردم متواضع تر بود و از همه ساكت تر اما نه از راه كبر و سخنش رساتر از همه بود بدون كلام زايد و خوشروتر از همه مردم بود؛ هيچ امرى از امور دنيا او را وحشت زده نمى ساخت . هر لباسى كه ممكن بود مى پوشيد؛ گاهى پارچه اى به دور خود مى پيچيد و گاهى برد مخصوص يمنى و گاهى جبه پشمى ، هر پوشيدنى اى را كه از راه مباح در اختيار داشت مى پوشيد. انگشترى اش نقره بود، كه به انگشت كوچك دست راست و چپش مى كرد. بر پشت مركب خود، برده و غير برده را سوار مى كرد بر هر چه ممكنش بود، از قبيل اسب ، شتر، استر شهبا و الاغ ، سوار مى شد و گاهى پياده و با پاى برهنه بدون ردا و عمامه و كلاه راه مى رفت . از بيماران در دورترين نقطه شهر عبادت مى كرد بوى خوش را دوست مى داشت و از بوهاى بد ناراحت مى شد. با تهيدستان همنشين و با مستمندان هم خوراك مى شد، و صاحبان فضيلت را براى اخلاق خوبشان گرامى مى داشت و با شرافتمندان به نيكوكارى برخورد مى كرد. با خويشاوندان صله رحم مى كرد بدون اين كه ديگران را بر ايشان مقدم بدارد. بر كسى ستم روا نمى داشت . هر كه از او معذرت مى خواست ، عذرش را مى پذيرفت . شوخى مى كرد ولى جز سخن حق نمى گفت . مى خنديد اما نه با صداى بلند. بازى مباح و مجاز را مى ديد و نهى نمى فرمود. كسى با صداى بلند با آن حضرت صحبت مى كرد، تحمل مى فرمود. يك ماده شتر و گوسفندى داشت كه خود و اعضاى خانواده اش از شير آنها تغذيه مى كردند. غلامان و كنيزانى داشت ، از نظر خوراك و پوشاك بر آنها برترى نداشت ، جز در كار خدايى و يا كارى كه ناگزير بر صلاح خودش بود، وقت را نمى گذراند. به باغهاى اصحابش تشريف مى برد. هيچ مستمندى را به سبب بى چيزى و درماندگى اش تحقير نمى كرد، و هيچ شاهى را به سبب سلطنتش اهميت نمى داد، براى هر دو، در پيشگاه خدا يك نوع دعا مى كرد.
خداوند اخلاق خوب و سياست كامل را در آن حضرت با وجود اين كه بى سواد بود جمع كرد، نه مى توانست بنويسد و نه بخواند، در مناطق كوهستانى و بيابانهاى خشك ، در حال گوسفند چرانى و يتيمى كه نه پدر داشت و نه مادر، بزرگ شد. پس خداوند تمام اخلاق نيك و راه و رسم پسنديده و شرح حال گذشتگان و آيندگان ، و آنچه را كه باعث نجات و رستگارى در آخرت و غبطه در امر خير و موفقيت در دنيا بود و با واجب و ترك امور زايد ارتباط داشت به آن حضرت آموخت ، خداوند ما را به اطلاعت از دستور او و پيروى از رفتار او، موفق بدارد. (( آمين رب العالمين . ))
--------
منبع: اينترنت
با سلام
بدين وسيله فارغ التحصيلي جناب آقاي رستم فتوت در مقطع كارشناسي ارشد ادبيات فارسي را به ايشان اهالي ميده تبريك مي گويم. اميد كه ايشان بتوانند چون ساير همشهريان فرهيخته ي خود باعث ترقي شهر و منطقه خويش باشند.
حشمت اله اذرمكان

پيامبر در پيشگاه خداى تعالى بسيار فروتن و متواضع بود و همواره از درگاه حق تعالى درخواست داشت كه او را به آداب نيكو و اخلاق پسنديده بيارايد، از اين رو در دعايش چنين مى گفت :
(( ((اللهم حسن خلقى و خلقى )) ))و مى گفت : (( ((اللهم جنبنى منكرات الاخلاق )) )) خداى تعالى نيز دعاى آن حضرت را مستجاب كرد، و در وفاى به وعده اى كه فرموده و گفته است : (( ((ادعونى استجب لكم )) )) (مومن/60) قرآن را بر او نازل كرد و بدان وسيله او را ادب آموخت . پس معيار خلق و خوى آن حضرت ، قرآن است .
همانند اين آيات :
(( خذ العفو و امر بالمعروف و اعرض عن الجاهلين . )) : اعراف / ۱۹۹: با آنها مدارا كن و عذرشان را بپذير و به نيكيها دعوت نما و از جاهلان رو بگردان .
و قول خداى تعالى : (( ان اللّه ياءمر بالعدل و الاحسان ...)) نحل / ۹۰: خداوند به عدل و احسان ... فرمان مى دهد.
و قول خداى تعالى : (( واصبر و ما صبرك الا باللّه . )) نحل / ۱۲۷: صبر كن و صبر تو فقط براى خدا و به توفيق خدا باشد
و قول خداى تعالى : (( واصبر على ما اصابك ان ذلك من عزم الامور. )) لقمان / ۱۷: و در برابر مصايبى كه به تو مى رسد با استقامت و شكيبا باش كه اين از كارهاى مهم و اساسى است
و قول خداى تعالى : (( لمن صبر و غفر ان ذلك لمن عزم الامور. )) شورى / ۴۳: كسانى كه شكيبايى و عفو كنند، براستى اين از كارهاى پر ارزش است .
و قول خداى تعالى : (( فاعف عنهم واصفح ان اللّه يحب المحسنين . )) مائده / ۱۳: از آنها درگذر و صرف نظر كن كه خداوند نيكوكاران را دوست مى دارد.
و قول خداى تعالى : (( ادفع بالتى هى احسن فاذالذى بينك و بينه عداوة كانه ولى حميم . )) فصلت / ۳۴: بدى را با نيكى دفع كن ، تا دشمنان سرسخت تو همچون دوستان صميمى و گرم شوند.
و به وسيله قول خداى تعالى : (( والكاظمين الغيظ والعافين عن الناس . )) آل عمران / ۱۳۴: خشم خود را فرو مى برند و از خطاى مردم مى گذرند.
و با اين قول خداى تعالى : (( اجتنبوا كثيرا من الظن ان بعض الظن اثم و لا تجسسوا و لا يغتب بعضكم بعضا. )) حجرات / ۱۲: اى كسانى كه ايمان آورده ايد از بسيارى از گمانها بپرهيزيد، چرا كه بعضى از گمانها گناه است ، و هرگز (در كار ديگران ) تجسس نكنيد و هيچ يك از شما ديگرى را غيبت نكنيد.
و چون روز جنگ احد دندان پيشين پيامبر صلى اللّه عليه و اله شكست و خون بر روى مباركش جارى شد، آن حضرت خونها را پاك مى كرد و مى گفت : ((چگونه چنين جمعيتى رستگار خواهند شد كه چهره پيامبرشان را با خون رنگين كردند در حالى كه وى ايشان را به سوى پروردگارشان دعوت مى كرد؛ پس خداوند اين آيه را براى تاءديب آن حضرت نازل كرد: (( ليس لك من الامر شيى ء... )) امثال اين تاءديب در قرآن بى حد و حصر آمده است ، و مقصود نخستين از تاءديب و تهذيب ، وجود مقدس آن حضرت است و بعد از او، نور بر همه خلايق مى تابد؛ زيرا او به وسيله قرآن و مردم به وسيله او تاءديب شده اند، از اين رو فرموده است : ((برانگيخته شدم تا مكارم اخلاق را به كمال و تمام برسانم .))
آنگاه مردم را به اخلاق نيكو ترغيب فرمود .سپس هنگامى كه خداوند خلق شريف آن حضرت را كامل ساخت ، او را ثنا گفت و فرمود: (( ((و انك لعلى خلق عظيم )) )) قلم / ۴: و تو اخلاق عظيم و برجسته اى دارى ، به لطف گسترده خداوند سبحان بنگر كه تا چه حد بلند مرتبه و بزرگ نعمت است ، در حالى كه به پيامبرش مرحمت فرموده و به او اخلاق كامل ارزانى داشته است ، او را ثنا گفته گرچه اوست كه پيامبر را به خلق كرديم آراسته اما اين را به او نسبت داده مى گويد: (( ((و انك لعلى خلق عظيم )) )) خداوند خلق را براى رسول خدا صلى اللّه عليه و اله بيان كرده و سپس رسول خدا صلى اللّه عليه و اله خلق را چنين بيان مى كند: ((خداوند مكارم اخلاق را دوست دارد و رذايل اخلاقى را دشمن مى دارد.))
ازحضرت على عليه السلام نقل شده است : ((شگفتا از مرد مسلمانى كه برادر مسلمانش براى حاجتى نزد او مى آيد ولى او خود را شايسته كار خير نمى بيند، در صورتى كه اگر او اميد ثواب ندارد و از عذاب و مجازات نيز نمى هراسد، شايسته است كه به سوى مكارم اخلاق بشتابد، زيرا مكارم اخلاق هدايت كننده به سوى راه نجات است . مردى عرض كرد: آيا شما خود اين سخن را از پيامبر صلى اللّه عليه و اله شنيده اى ؟ فرمود: آرى ، چيزى بهتر از آن را هم شنيده ام : وقتى كه اسيران قبيله طىّ را آوردند، دختركى ميان اسيران بود، عرض كرد: يا محمّد! اگر مصلحت بدانى ، مرا از قيد اسارت آزاد فرما تا مورد ملامت مردم عرب واقع نشوم ؛ زيرا من دختر بزرگ قوم خود هستم ، پدرم از كسانى كه حمايتشان لازم بود، حمايت مى كرد و افراد گرفتار و در بند را آزاد مى ساخت ، گرسنه را سير و به او اطعام مى كرد و با صداى بلند سلام مى نمود و دست حاجتمندى را هرگز رد نمى كرد، من دختر حاتم طايى هستم پيامبر صلى اللّه عليه و اله - پس از شنيدن سخنان او - فرمود: اى دختر! اين صفاتى كه تو گفتى ، صفت مؤ من واقعى است ، اگر پدر تو مسلمان بود هر آينه براى او طلب آمرزش مى كردم ، آنگاه رو به يارانش كرد و فرمود: او را آزاد كنيد كه پدرش مكارم اخلاق را دوست مى داشت و همانا خداى تعالى مكارم اخلاق را دوست مى دارد. پس ابوبردة بن دينار از جا برخاست ، عرض كرد: يا رسول اللّه ، آيا خدا مكارم اخلاق را دوست مى دارد؟ فرمود: به خدايى كه جان من در دست قدرت اوست ، جز افراد خوش خلق ، كسى وارد بهشت نمى شود.)).
از آن حضرت است : ((همانا خداى تعالى اسلام را به مكارم اخلاق و اعمال نيك آميخته است )) و از جمله مكارم اخلاق است ، حسن معاشرت ، خوش برخوردى ، نرمخويى ، انجام كار نيك ، اطعام ديگران ، سلام كردن بر همگان ، عيادت بيمار مسلمان - خوب باشد يا بد - تشييع جنازه مسلمان ، حسن جوار با همسايگان - مسلمان باشد يا كافر - بزرگداشت پيرمرد مسلمان ، قبول دعوت به مهمانى و دعا كردن به ميزبان ، گذشت و اصلاح بين مردم ، جود و بخشش ، آغاز به سلام ، فرو خوردن خشم و چشم پوشى از لغزش مردم . دين اسلام ، هرزگى ، بيهوده كارى ، آوازخوانى ، هر نوع نوازندگى و هر نوع تار تنبور و تبهكارى ، دروغ ، غيبت ، بخل ، حرص ، ستمكارى ، نيرنگ ، سخن چينى ، برهم زدن بين مردم ، قطع رحم ، بدخلقى ، خود بزرگ بينى ، فخر فروشى ، و خودبينى ، دست درازى ، چاپلوسى ، كينه و حسد، فال بد،، سركشى ، تجاوز و ظلم را از ميان برده است .
انس مى گويد: رسول خدا صلى اللّه عليه و اله هيچ نصيحت خوبى را فروگذار نكرد مگر آن كه ما را به سوى آن فرا خواند و ما را به انجام آن ماءمور ساخت و هيچ دغلبازى - و يا گفت : هيچ عيبى - و هيچ صفت زشتى نبود مرگ آن كه ما را بر حذر داشت و از آن نهى كرد و اين آيه شريفه مشتمل بر همه آنها است : (( ان اللّه ياءمر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذى القربى ... )) نحل / ۹۰: خداوند فرمان به عدل و احسان و بخشش به نزديكان مى دهد و
معاذ مى گويد: رسول خدا صلى اللّه عليه و اله مرا سفارش كرد و فرمود: ((اى معاذ! تو را سفارش مى كنم به تقواى الهى ، راستگويى ، وفاى به عهد، اداى امانت ، ترك خيانت ، رعايت همسايه ، مهربانى نسبت به يتيم ، نرمش در گفتار، سلام دادن ، خوش رفتارى ، كوتاهى آرزوها، ايمان مداوم ، ژرف بينى در قرآن ، دوستى آخرت ، ترس از حساب ، فروتنى ، و زنهار كه دانايى را دشنام دهى با راستگويى را تكذيب كنى ، يا از گنهكارى ، پيروى و يا از رهبرى عادل ، نافرمانى كنى و يا در زمين فساد كنى ، و سفارش مى كنم تو را به تقواى الهى در همه جا و توبه از هر گناه نهانى را در نهان و از گناه آشكار را آشكارا به عمل آورى ))
پيامبر صلى اللّه عليه و اله بندگان خدا را اين چنين ادب آموخت و آنان را به مكارم اخلاق و آداب نيك فرا خواند.-----
منبع:اينترنت

.
.
.
.
.
.
.
• گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود)
• باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)
• اگركسي اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب)
• وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)
• متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)
• بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا )
• اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه )

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
رسول اكرم (ص):
روح القدس اين معنا را در ذهن من القا كرد كه هيچ كس مزه مرگ را نخواهد چشيد مگر آنكه پيش از آن رزق و روزي اش را در اين دنيا تمام و كمال دريافت كرده باشد! حال كه چنين است بياييد در پرتو تقواي الهي اجمال در طلب (زيبنده و نيكو كسب درآمدن)را پيشه كنيد و اندكي ديرتر رسيدن رزق و روزي شما را بر آن واندارد كه از راه معصيت و نافرماني خدا به رزق و زوري خودتان برسيد! زيرا به اندوخته هاي ارزشمند نزد خدا جز از راه اطاعت و فرمانبرداري او نمي توان دست يافت.