Pencil
شنبه، ۲۳ اردیبهشتماه ۱۳۸۵ | مدیر سایت | نجوا


.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
در روياهايم ديدم که با خدا گفتگو مي کنم؛
خدا پرسيد:پس تو مي خواهي با من گفتگو کني؟
من در پاسخ گفتم:اگر وقت داريد.
خدا خنديد:وقت من بينهايت است..
در ذهنت چيست که مي خواهي از من بپرسي؟
پرسيدم:چه چيز بشر شما را متعجب مي سازد؟
خدا پاسخ داد:کودکيشان...!
اينکه آنها از کودکيشان خسته مي شوند .عجله دارند که بزرگ شوندو بعد دوباره پس از مدتها آرزو مي کنند که کودک باشند!
اينکه آنها سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول بدست آورند و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي
خود را بدست آورند!!
اينکه آنها به گونه اي زندگي می کنند که گويي هرگز نمي ميرند
و به گونه اي مي ميرند که گويي هرگز زندگي نکرده اند!!!

تعداد بازدید: 20 مرتبه | لینک ثابت | تعداد نظرات (0)
آرشیو مطالب
برای مشاهده آرشیو ماهانه بخش نجوا، اینجا را کلیک کنید.