
يكديگر را دوست بداريد،اما از عشق زنجير مسازيد؛
بگذاريد عشق همچون دريايي مواج ميان ساحلهاي جانتان در تموج و اهتزاز باشد.
از نان خود به يكديگر هديه بدهيد اما از يك قرص نان تناول مكنيد.
دلهايتان را به هم بسپاريد اما به اسارت يكديگر ندهيد؛
زيرا تنها زندگي است كه مي تواند دلهاي شما را در خود نگه دارد.
در كنار هم بايستيد اما نه بسيار نزديك؛
از آنكه ستونهاي معبد به جدايي بار بهتر كشند؛
و بلوط و سرو در سايه هم به كمال رويش نرسند.

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تا تو هستي و غزل هست، دلم تنها نيست
محرمي چون تو، هنوزم به چنين دنيا نيست
از تو تا ما سخن عشق ،همان است كه رفت
كه در اين وصف، زبان دگري گويا نيست
بعد تو قول و غزلهاست جهان را اما
غزل توست كه در قولي از آن ما نيست
تو چه رازي كه به هر شيوه تو را مي جويم
تازه مي يابم و بازت اثري پيدا نيست
شب كه آرام تر از پلك، تو را مي بندم
در دلم طاقت ديدار تو تا فردا نيست
اين كه پيوست به هر رود كه دريا باشد
از تو گر موج نگيرد به خدا دريا نيست
من نه آنم كه به توصيف خطا بنشينم
اين تو هستي كه سزاوار تو باز اينها نيست.
تقديم به سايت خوب ميده چه خبر

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
در روياهايم ديدم که با خدا گفتگو مي کنم؛
خدا پرسيد:پس تو مي خواهي با من گفتگو کني؟
من در پاسخ گفتم:اگر وقت داريد.
خدا خنديد:وقت من بينهايت است..
در ذهنت چيست که مي خواهي از من بپرسي؟
پرسيدم:چه چيز بشر شما را متعجب مي سازد؟
خدا پاسخ داد:کودکيشان...!
اينکه آنها از کودکيشان خسته مي شوند .عجله دارند که بزرگ شوندو بعد دوباره پس از مدتها آرزو مي کنند که کودک باشند!
اينکه آنها سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول بدست آورند و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي
خود را بدست آورند!!
اينکه آنها به گونه اي زندگي می کنند که گويي هرگز نمي ميرند
و به گونه اي مي ميرند که گويي هرگز زندگي نکرده اند!!!
من اموختم هر روز عزيزانم را با عاشقانه ترين كلمات بدرقه كنم چرا كه ان روز شايد اخرين فرصت ديدار ما باشد.
من اموختم كه پول پست ترين وسيله براي برتري است.
من اموختم كه هر زماني كه با دلي گشاده به سوي چيزي مي شتابم غالبا در انجامش به پيروزي ميرسم.
من اموختم هر اتفاقی جاری شود حتی اگرامروز روز تلخ باشد زندگی خواهد داشت وفردایی بهتر را به ارمغان خواهد اورد.
من اموختم حق دارم عصبانی وخشمگین باشم ولی حق ندارم خشن وبی رحم باشم.
من اموختم مشاجره دو انسان نمی تواند دلیلی بربی علاقگی شان باشد همانطور که سکوتشان نمیتواند دلیلی بر دوستی وتفاهم باشد.
عزيزاني كه براي ما ايميل ارسال نموده اند:
جناب آقاي عبدالله حيدري(تهران)
جناب آقاي داوود محمدي (تهران)
جناب آقاي عبدالمجيد وجدي زاده (شيراز)
جناب آقاي محمد تقي پور(قطر)
جناب آقاي حبيب الله قنبري (عمادده)
جناب آقاي عبدالحميد محمديان (تهران)
جناب آقاي رستم فتوت (شيراز)
جناب آقاي عبدالله رحيميان (تهران)
جناب مهندس احمد غلامي (مالزي)
جناب آقاي علي عبداللهي (دبي)
يوسف حكيمي (شيراز)
از لطف شما سپاسگزاريم همكاري خوبتان را با ما ادامه دهيد.
آموخته ام که هميشه کسی هست که به ما احتياج دارد.
آموخته ام که هيچ وقت هيچ وقت قضاوت نکنم.
آموخته ام که انسان های بزرگ هم اشتباه مي کنند.
آموخته ام که هميشه هميشه بخندم
آموخته ام که هرگز نگذارم کسی عصبانيتم را ببيند.
آموخته ام که به انسان ها مانند سکوی پرتاب نگاه نکنم.
آموخته ام که هرگاه که ترسيده ام ،شکست خورده ام.
آموخته ام که غرور انسان ها را هرگز نشکنم.
آموخته ام که هرگز وابسته کسی نباشم.
به صحـرا بنگرم صحـرا تو بينم
به دريــا بنگرم دريــا تو بينم
بهرجا بنگرم كوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا تو بينم
***
ز دست ديده و دل ، هر دو فرياد
كه هر چه ديده بيند دل كند ياد
بسازم خنجري نيشش ز پولـاد
زنــم بر ديــده تــا دل گـــردد آزاد
***
مـكن كاري كه بر پــا سنگت آيـد
جهان با اين فراخي تنگت آيد
چو فردا نامه خوانان نامه خوانند
تو را از نامه خواندن ننگت آيد
***
مـــن آن آزرده ء بـيخــانـمـانــم
من آن محنت نصيب ِسخت جانم
من آن سرگشته خارم در بيابان
كـه هــر بــادي وزد پيـشش دوانم
***
يـكي بـرزيـگري نـالـان در ايـن دشت
به چشم خونفشان آلـاله ميكشت
همي كشت و همي گفت اي دريغا
كه بايد كِشتن و هِشتن در اين دشت
***
خـداونـدا به فــرياد دلــم رس
كس بيكس تويي من مانده بيكس
همه گويند طاهر كس نداره
خـــدا يـــار مـنـه چـه حـاجــت كـس
***
دلـي ديـرم خـريـدار محبت
كـزو گـرمست بـازار محبت
لباسي بافتم بر قامت دل
زپــود مـحنت و تـار محبت
واي آن روزي كه قاضيمان خدا بي
بـه مـيــزان و صــراطـم مــاجـرا بـي
به نـوبـت ميرونـد پــيـر و جـوانـان
واي آن ساعت كه نوبت زان ما بي
***
دلـا غافل ز سبحاني چه حاصل
مطيع نفس و شيطاني چه حاصل
بـود قــدر تــو افــزون از مـلــائــك
تـو قــدر خود نميداني چه حـاصل
***
به صحـرا بنگرم صحـرا تو بينم
به دريــا بنگرم دريــا تو بينم
بهرجا بنگرم كوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا تو بينم
***
ز دست ديده و دل ، هر دو فرياد
كه هر چه ديده بيند دل كند ياد
بسازم خنجري نيشش ز پولـاد
زنــم بر ديــده تــا دل گـــردد آزاد
مـكن كاري كه بر پــا سنگت آيـد
جهان با اين فراخي تنگت آيد
چو فردا نامه خوانان نامه خوانند
تو را از نامه خواندن ننگت آيد
***
مـــن آن آزرده ء بـيخــانـمـانــم
من آن محنت نصيب ِسخت جانم
من آن سرگشته خارم در بيابان
كـه هــر بــادي وزد پيـشش دوانم
***
يـكي بـرزيـگري نـالـان در ايـن دشت
به چشم خونفشان آلـاله ميكشت
همي كشت و همي گفت اي دريغا
كه بايد كِشتن و هِشتن در اين دشت
سوال:
چه طرحها و برنامه هايي جهت اجرا در عمادده داراي اولويت مي باشند؟ به عبارتي ديگر اگر شما از مسوولين اجرايي روستا بوديد چه طرحهايي را جهت اجرا در اولويت قرار مي داديد؟
نظرات خود را برايمان ارسال نماييد.
------------------
: عبدالله حیدری
باسلام وتشکر به شورای اسلامی عمادده ودهياری عمادده، به نظر بنده اولويتها به شرح زير مي باشد:
1-حل مشکل جوانان در اولویت اول
2-تشویق خیر اندیشان به دیدار زادگاه خودشان
3-شورای یاری محله
4-تربيت نیروهای متخصص وکار امد
5-اشتغال زاهی
6-ایجاد فضای سبز ونمای زیبا به عمادده
7-ارتباط صمیمی و نزدیک مسولین با جوانان ومردم
ارزيابي شرعي:
شکي نيست که اسلام دين فطرت است, و شريعت اسلامي بر عدل وجلوگيري از ظلم بنا شده است,لذا اسلام بدو علت اين نوع معاملات را جايز نمي شمارد:
1- اين نوع معاملات خوردن مال مردم بناحق است.
2-اين نوع معاملات بر غَرَر استوار است(غَرَر را بعداً توضيح خواهيم داد)
در مورد علت اول-همانطور که گذشت-واضح است که نظام هرمي امکان رشد ندارد, مگربه حساب زيان اکثريت به نفع اقليت, حال چه هرم گسترش بيابد چه نيابد.چون ضرر مشترکين پايين هرم لازمه ي اين جور معاملات است, و گرنه امکان ندارد بالا نشينان هرم سودهاي هنگفت بدست آورند, و اين يعني بالا نشينان پول پايين نشينان را به ناحق خورده اند, واين همان چيزي است که قرآن کريم آنرا تحريم کرده است, خداوند مي فرمايد:) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِّنكُمْ وَلاَ تَقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيماً( [النساء : 29] يعني: (ايكسانيكهايمانآوردهايد امواليكديگر را بينخود بهنادرستي(باطل) نخوريد مگر اينكهتجارتيدر ميانباشد كهبا رضايتطرفينشما انجامگيرد و خودكشينكنيد قطعاً خدا نسبتبهشما مهرباناست).
اين پديده در نزد اقتصاد دانان به «بازي صفر» (zero-sum game)، معروف است, چرا که نفع عده اي به حساب زيان عده ديگر است.
در مورد علت دوم يعني غَرَر, لازم است ابتدا غَرَر را تعريف کنيم:
غَرَر عبارتست از دادن مال در مقابل جنس يا کالايي که به ظن غالب وجود خارجي ندارد, يا تحقق آن بنحو مطلوب ميسر نيست, مانند فروختن ماهي در دريا يا پرنده درهوا,که در شرع جايز نيست. يا هر داد وستدي که ظاهر آن فريبنده و باطن آن مجهول باشد, حال بياييد تعريف غرر را با طرح هرمي تطبيق دهيم:
فردي که به طرح هرمي مي پيوندد,مبلغي پول را در مقابل سودي که غالباً دست نيافتنيست, پرداخت مي کند, فرض کنيد احتمال موفقيت اين عضو در جذب عضو جديد 80% باشد(البته احتمال80% خيلي بيشتر از واقعيت است, ولي فرض مي کنيم), حال اگر احتمال موفقيت هر عضو در جذب عضو جديد همان 80% باشد, احتمال اينکه اين عضو بتواند 18 نفر را جذب برنامه کند و فقط مبلغ پرداختي خود را پس بگيرد, مساوي است با ( (80 %)18 = 1.8 % که اين احتمال از ديدگاه علمي کاملاً بي ارزش است, حال لازمه ي بدست آوردن پورسانت 25000 دلار در ماه مستلزم اين است که اين عضو 8190 نفر را در زير مجموعه اش داشته باشد, که احتمال وقوع چنين چيزي برابر است با: ((80%)8190=0 که با منطق احتمالات امري غير ممکن است. جالب اينجاست که احتمال برنده شدن در بخت آزمايي(lottery) خيلي بيشتر ازاين احتمال است, تازه در بخت آزمايي شخص بعد از خريد بليط ورود, نياز به هيچ تلاش يا زحمتي ندارد,اما مشترک طرح هرمي هم پولش به هدر ميرود و هم زحمتش برا ي جذب مشتري جديد,گرچه هر دو از لحاظ شرعي جايز نمي باشند.
بنابراين مي توان چنين نتيجه گيري نمود که عضويت در برنامه هرمي, نوعي قمار محسوب مي شود که هر کس در تلاش است قبل از فروپاشي هرم سود خود را بدست آورد,اگر شخص مي دانست که هنگام فروپاشي هرم در رديفهاي پايين هرم قرار دارد,هرگزحاضر به عضويت ولو با ربع قيمت هم نمي شد,ولي اگر بداند که در رديفهاي بالا قرار مي گيرد حتي با چند برابرقيمت هم حاضر به عضويت مي شود, و اين درونمايه ي غرر است, زيرا تنها انگيزه اي که فرد را براي دخول در اين برنامه وسوسه مي کند, رسيدن به ثروت بادآورده است, که با روح قمار همخواني دارد.
بسياري هم اين معاملات را يک کار شريف تجاري مپندارند که با فروش اجناس معيني, مانند ديگر تجار و بازگانان در بازار کسب در آمد ميکنند, ديگران جنس مي فروشند آنها هم جنس ميفروشند!!!!!ولي همانطور که گفته شد جنس يا کالا در معاملات اين شرکتها مد نظر نيست بلکه پوششي است براي قانوني جلوه دادن اين نوع معاملات براي فرار از قانون و بدام انداختن اعضاي جديد در تور شرکت.براي اثبات اين مطلب کافي است مقايسه اي سريع ميان پورسانت بازار يابي و قيمت کالا انجام دهيم:قيمت کالاي شرکت مثلا 100دلار است, در حالي که پورسانتها گاهي به 25 هزار دلار تا 50 هزار دلار هم مي رسد, آيا هيچ آدم عاقلي پيدا مي شود که از 50 هزار دلار به خاطرپرداخت فقط 100 دلار ناقابل چشم پوشي کند؟ دليل ديگري که خريد کالا مد نظر نيست اين است که:کدام آدم عاقل سکه ي طلايي را به قيمت مثلا 100 دلار در بازار به قيمت 500 دلار از شرکت ميخرد؟ مگر اينکه کاسه اي زير نيم کاسه باشد, که کاسه ي زير نيم کاسه همان جذب مشتري و سود بيشتر است و نه فروش اجناس شرکت.در اسلام طبق قاعده ي«العبرة بالمآلات» براي صدور احکام به عاقبت و سرانجام يک پديده نگاه مي شود و نه به ذات و شکل ظاهري آن, لذا اين گفته که طرح هرمي يک نوع داد وستد است, جواز آنرا ثابت نمي کند چون داد و ستد تنها شکل ظاهري مسئله است و جوهر مسئله چيزي ديگر است.
برخي هم اين نوع معاملات را با دلالي (Brokerage)(يا سمسره در عربي) قياس مي کنند, وبا استناد به آن جايز بودن اين برنامه ها را توجيه مي کنند!
در توضيح بايد عرض کنم که اين کار هيچ شباهتي به دلالي ندارد,از چند جهت:
1-در دلالي, دلال در مقابل فروش کالايي براي فروشنده, حق العمل يا پورسانت دريافت مي کند, در حالي که در بازاريابي هرمي, بازارياب يا عضو از جيب خود حق العمل پرداخت مي کند, تا بازاريابي کند واين عکس دلالي است.
2-در دلالي هدف فروش کالاست در حالي که در طرح هرمي فروش کالا مد نظر نيست,کالا(سکه طلا در گولدکوئيست مثلاً) تنها پوشش وبهانه است و هدف اصلي جذب مشتريان جديدي است که آنها هم مشتريان جديد جذب کنند, و الي آخر.
3- در دلالي دلال(بشرط درست انجام دادن کارش) تحت هيچ شرايطي از کمسيون يا پورسانت محروم نمي شود, در حالي که در طرح هرمي اعضاي پايين هرم الزاماً ضرر ميکنند, چه بخواهند چه نخواهند, و هيچ کس هم پاسخگوي آنها نيست.
--------
منبع: اينترنت
بسم الله الرحمن الرحيم
نگاهي به سيستم بازار يابي شبکه اي وفعاليت شرکت هاي هرمي
آيا تاکنون در شرکتهايي همچون گولد کوئيست, گولد ماين, بيزناس کام و... عضويت داشته ايد؟آيا از طريق اينگونه شرکتها به سودهاي کلان دست يافته ايد؟ يا اينکه ضرر کرده ايد و با دست خالي برگشته ايد؟متأسفانه در سالهاي اخير در بسياري ازکشورهاي دنيا بويژه کشورما ايران,چنين شرکتهايي پا به عرصه ي ظهور گذاشته وتجارت ويژه اي را رواج داده اند, که از طريق آن افرادِ اندکي به ثروتهاي هنگفت رسيده, و همين موضوع باعث گرديده تا اين افراد اشتهاي ديگران را هم براي عضويت در معاملات اين شرکتها, تحريک نمايند, شايد آنان هم از اين راه بتوانند راه صد ساله را يک شبه طي کنند. اين شرکتها که به شرکتهاي هرمي معروفند تحت پوشش بازار يابي شبکه اي و با نامهاي متعددي همچون Gold Quest, My7Dimonds,pentagona, Goldmine, EBL, Sky biz, Biznas com و... در جهان فعاليت دارند.
مکانيزم کار طرح هرمي(Pyramid scheme):
مکانيزم اساسي آن نيزساده است, و ميتوان آنرا اينطور خلاصه کرد که: فردي محصولات شرکتي را ميخرد در مقابل اينکه ديگران را به خريدن محصولات شرکت متقاعد کند, در ازاي اين کار او درصدي از طرف شرکت نصيبش مي شود, سپس هر کدام از کساني که به اين برنامه پيوسته اند بايد ديگران را متقاعد کنند تا همان محصول را بخرند, شخص اول هر چه زير مجموعه اش بزرگتر ميشود سود بيشتري را دريافت مي کند, به عبارتي ديگر شخص مذکور به حسن و حسين مي پردازد تا از تقي و نقي باز پس بگيرد.
از آنجا که مکانيسم کلي اين شرکتها در نتيجه يکسان است,لذا شرکت بيزناس کام را براي نمونه مثال مي زنيم,فرض کنيدآقاي x محصول شرکت را در مقابل 100 دلار مي خرد, شرکت به او بازاي يافتن مشتريان جديد براي محصولاتش, کمسيون يا درصد معيني سود مي دهد.x دو نفر را متقاعد مي کند تا به اين پروژه بپيوندند, يعني محصول شرکت را بخرند و بازاي درصد معيني سود, حق جذب مشتريان جديد را داشته باشند, هر کدام از اين دو نفر هم, دو نفر ديگر را متقاعد به عضويت مي کنند و اين زنجيره بدين صورت ادامه مي يابد,نتيجه ي اين وضع, تشکيل شجره اي از اعضاء شرکت بشکل هرم است که به اين طرع پيوسته اند, و بدين سبب به آن سيستم يا طرح هرمي(Pyramid Scheme) مي گويند.
ايراد اين سيستم کجاست؟
ايراد اين سيستم در آنجا نهفته است که امکان استمرار وادامه آن وجود ندارد, و بايد در جايي متوقف شود, نتيجه ي حتمي توقف اين زنجيره هم ضرر کردن طبقات پايين هرم و سود کردن طبقات بالايي هرم است, ميدانيم که طبقه هاي پاييني خيلي بيشتر از طبقه هاي بالايي هستند, واين بدان معناست که اکثريت ضرر مي کنند تا اقليت سود کند,باتوجه به نمودار قبل متوجه خواهيد شد که(بفرض ادامه اين روند) بفرض عضويت همه ساکنان کره زمين در اين طرح ,و با توجه به جمعيت فعلي در نهايت سيراين هرم در دريك مقطع زماني کاملا متوقف مي شود, وبا توقف هرم, اعضاي رده هاي پايين چون قادر به فروش بيشتر و جلب اعضاي جديد نيستند,مجبورند به نفع اقليت طبقه هاي بالاتر ضرر کنند.(در عمل بيش از 93% به نفع کمتر از 7% اعضاء ضرر مي کنند)
البته اين تنها يک فرض بود و گر نه از لحاظ علمي, خيلي قبل از رسيدن به اين مرحله, هرم متوقف مي شود,و بازار ديگرگنجايش چنين حجم عظيمي از کالا را ندارد, چرا که در علم بازاريابي هر محصولي سقف معيني براي فروش دارد, که بعد از آن بازار به مرحله ي اشباع(saturation)مي رسد, و فروش هر نوع محصولي غير ممکن مي گردد, و اينجاست که رشد هرم متوقف مي گردد.
بنابر اين ضرر اکثريت اعضاء, لازمه ي رشد هرم است, و تحت هيچ شرايطي امکان ندارد همه ي أعضاء سود کنند,و اينجاست که معلوم ميشود برنامه هرمي چيزي جز توهم و کلاهبرداري اقليت از اکثريت بيش نيست.
با توجه به مثال فوق متوجه مي شويد که شرکتهايي مانند گولد کوئيست, گولد ماين, بيزناس کام و... در کشور ما,عمدتا بروش هرمي فعاليت مي كنند كه اعضاي رده پايينتر در نهايت متضرر خواهند شد.