<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
   <title>تاریخی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.maidehchekhabar.com/historical/" />
   <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.maidehchekhabar.com/historical/atom.xml" />
   <id>tag:www.maidehchekhabar.com,1387:/historical/12</id>
   <updated>1387-04-13T11:04:45Z</updated>
   
   <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">مووبل تایپ 3.36</generator>

<entry>
   <title>مقدمه</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.maidehchekhabar.com/historical/archives/1387/04/000430.php" />
   <id>tag:www.maidehchekhabar.com,2008:/historical//12.430</id>
   
   <published>1387-04-13T11:02:08Z</published>
   <updated>1387-04-13T11:04:45Z</updated>
   
   <summary>به نام خدا 1 جاده شهرستان لار- بندر عباس را که پی گیری، از دو راهی روستای کرمستج عبور می کنی و روستای هرمود صحرای باغ نیز، به یک دوراهی می رسی سویی به بستک و بندر عباس و دیگر...</summary>
   <author>
      <name>Maideh</name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://www.maidehchekhabar.com/historical/">
      <![CDATA[<strong>به نام خدا

1
جاده شهرستان لار- بندر عباس را که پی گیری، از دو راهی روستای کرمستج عبور می کنی و روستای هرمود صحرای باغ نیز، به یک دوراهی می رسی سویی به بستک و بندر عباس و دیگر سو بخش صحرای باغ. آن را پی گیری از روستاهای زروان، دشتی، خلور، دهمیان، باغ و کارگاه از توابع دهستان صحرای باغ و چند آبادی دیگر می گذری در فاصله تقریبا" یکصد کیلومتری شهرستان لار، آبادیی را می بینی ]]>
      چونان طفلی که در دامان دایه خود سربر زانوان او دارد در دامان کوهی عظیم و ستبر آرام گرفته، آن کوه عظیم را گاوبست می خوانند با ارتفاعی در حدود 2165 متر، یکی از مرتفع ترین قلل زاگرس جنوبی با گنجینه ای از مواد معدنی، گیاهان دارویی و جنگلی بکر از انواع درختان کوهی منطقه زاگرس جنوبی. به آن آبادی که رسیدی احساس می کنی همه چیز طعم خاک دارد و بوی خاک می دهد که رنگ خاک هم دارد و آفتاب نیز، سهم خاک و آفتاب در این آبادی نادیده نیانگاشتنی است حتی در چهره مردمانش، مردمانی چونان خاک، خاکی و افتاده وچونان آفتاب بلند همت و خونگرم و صمیمی. این آبادی با جمعیتی در حدود  5000 نفر در دشتی وسیع در پای کوه گاوبست نهاده با زمستانی تقریبا&quot; معتدل و گاهی سرد که سرمایش هراز چندگاهی تا مغز استخوانت نفوذ می کند با بادی موسوم به سوم و تابستانی گرم و سوزان ، تابستان این جا را با هوای گرم و تش بادش می شناسند و گاهگاهی اگر بخت یاری کند بارشی پراکنده و سیل آسا موسوم به چل پسینی. این جا همه چیز خاکی است، آفتابی است و تش باد نیز حاصل تعامل خاک، آفتاب و باد است. این جا عمادده است یا همان میده در لهجه محلی، روستایی به یادگار از پیشینیان ، مانده از نسلهای بسیار دور با کوله باری از ناگفته ها که اکنون خسته و کوفته کوله بارش را به کناری نهاده و خود در پای آن آرام گرفته و در خوابی عمیق فرو وفته و گاهگاهی پلکهای خسته را می گشاید و با نیم نگاهی به رهگذران برگی دیگر از تاریخ این آبادی را ورق می زند. روستایی کهن که هر خشت و گلش حکایتی در دل نهفته دارد و ناگفته .
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>پیشینه تاریخی روستای عمادده</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.maidehchekhabar.com/historical/archives/1387/04/000411.php" />
   <id>tag:www.maidehchekhabar.com,2008:/historical//12.411</id>
   
   <published>1387-03-31T22:05:43Z</published>
   <updated>1387-04-06T08:58:23Z</updated>
   
   <summary>از زمان تاسیس روستای عمادده که در گویش محلی &quot; میده (maideh)&quot; خوانده میشود اطلاعات دقیقی در دست نیست به طور کلی می توان از نظر تاریخی سابقه این روستا را به دو دوره تقسیم نمود: دوره اول دوره پیش...</summary>
   <author>
      <name>Maideh</name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://www.maidehchekhabar.com/historical/">
      از زمان تاسیس روستای عمادده که در گویش محلی &quot; میده (maideh)&quot; خوانده میشود اطلاعات دقیقی در دست نیست به طور کلی می توان از نظر تاریخی سابقه این روستا را به دو دوره تقسیم نمود:
 دوره اول دوره پیش از اسلام :  این روستا سابقا&quot; استاس estas  یا آستاس   astas خوانده می شده که هم اکنون نیز خرابه های این روستای قدیمی در 25 کیلومتری غرب روستای کنونی وجود دارد. 
      <![CDATA[از طرفی دیگر اگر بپذیریم که  ساکنان غار شگرف و باستانی بنوو که در جنوب روستا در دل کوههای گاوبست وجود دارد با اهالی استاس در ارتباط بوده اند و دلایل دیگر  میتوان سابقه بسیار طولانی تری را برای استاس متصور بود. در ضمن اینکه می توان گفت با توجه به شواهدی  این روستا از رونق و آبادانی خاصی در این دوره برخوردار بوده است.
دوره بعد از اسلام: آنچه در این خصوص می توان گفت عده ای ازاهالی استاس قدیم با ورود اسلام به منطقه لارستان اسلام را پذیرفته و مسلمان شده اند  و گروهی دیگر از جمله گبریان ساکن بنوو منطقه را ترک و در جاهای دیگر سکنی گزیده اند. در این دوره آنچه باعث پر رونقتر شدن این آبادی گردید ورود شاه سیف الله قتال به این روستا بوده که علاوه بر تاثیر گذاری بر آبادانی استاس قدیم منطقه لارستان و به طور کلی جنوب ایران را نیز تحت تاثیر قرار داده و از این زمان بود که روستای استاس به عمادده یا ده عمادالدین یا عمده البلاد تغییر نام پیدا میکند.
چنانکه که ذکر شد این روستا سابقا" استاس خوانده می شده که  در خصوص وجه تغییر نام  اين روستا  به عمادده اقوال مختلفي وجود دارد که به ذکر دو روایت بسنده میکنیم:



1-	در قرن هفتم هجري قمري شخصي عالم و دانشمند به نام شيخ عمادالدين انصاري به اين روستا وارد شده که منشا خدمات بسياري در اين روستا مي شود و از آن به بعد اين روستا به نام ايشان تغيير نام پيدا مي کند.
2-	اين روستا در گذشته در سطح منطقه از پيشرفت قابل ملاحظه اي ترخوردار بوده و بسياري از امور روستاهاي اطراف را تحت پوشش قرار مي داده به نحوي که بسيارس از امور معيشتي و اقتصادي روستاهاي همجوار به نوعي به اين روستا وابسته گشته بنابراين اين روستا به عمادده يا ستون روستاهاتغييرنام پيدا کرده است.
البته در خصوص اقوال مختلف دیگر نیز و همچنین وجه تسمیه میده نیز دلایلی را میتوان عنوان نمود که در این مجال نمی گنجد.






<strong><em>آثار تاریخی</em></strong>



در این روستا آثار متعدد تاریخی وجود دارد که برخی مربوط به پیش از اسلام و برخی دیگر مربوط به دوران اسلامی می باشد:


-	آثار پیش از اسلام:
-	عمده این آثار در جنوب روستا در دل کوههای گاوبست وجود دارد : غار شگفت انگیز بنووbonwoo ، قلعه قلات، برستو   چداو ( مقبره های باستانی )و سکونتگاههای مختلف اقوام ساکن در این نقاط و همچنین خرابه های روستای استاس که در غرب روستای فعلی وجود دارد از جمله این آثارند.  




آثار دوران اسلامی:
- آرامگاه شاه سیف الله قتال که در غرب روستا واقع است و  در قرن هفتم هجری ساخته شده و در زمانهای مختلف تجدید بنا شده است.
_ آرامگاه شیخ صالح که در غرب روستا قرار دارد و گفته میشود از صلحا و بزرگانی بوده که پیش از ورود شاه قتال به این منطقه وارد شده است.
_ خواهر کاکا که آرامگاهی است مربوط به زنی صالحه که تقریبا" 40 سال قبل از ورود شاه قتال در این محل بدرود حیات گفته و در غرب روستا قرار دارد.
_ تپه ای معروف به تنب شهرستو که در غرب روستا قرار دارد. وجه تسمیه آن هم شاید به این دلیل بوده که این مکان زمانی از رونق خاصی برخوردار بوده و محل داد وستد اقوام مختلف و بازار آن زمان بوده که به شهرستان معروف گشته. که هم اکنون خرابه های ناچیزی از آن باقی مانده است.
_ حمامهای قدیمی: که این حمامها در کنار تنب شهرستو قرار دارد و مربوط به دوران اسلامی می باشد و البته با توجه به وسعت آن گروهی بر این عقیذه اند که این بنا کاروانسرا بوده است.
- شبستان مسجد خیرآباد در غرب روستا
- مقبره قدیمی
_ آسیابهای آبی قدیمی معروف به آسیا خرابه و ....






<em>
 وضعيت اجتماعي  </em>-



	اين روستا با توجه به قرار داشتن زيارتگاه امامزده شاه سيف الله قتال ، مرکز مهم تجاري منطقه در گذشته ،                   بهره مندي از آب فراوان و مناسب وچشمه ها و قنوات ، محل مهاجرت و اسکان قبايل و قوميت هاي مختلفي از روستاي دور و نزديک بوده است در حال حاضر اقوام مختلفي شامل ( سادات از فرزندان امامزاده شاه سيف الله قتال که خود ار نوادگان حضرت امام موسي کاظم(ع)مي باشد ، ملا و خادم ( از همراهان ايشان در سفر به ايران ) هرمي ( مهاجرين از روستاي هرم ) و باغي و... 
واقوام مهاجر ترک شامل قبايل لر و نفر  ومهاجرين مينابي  در اين روستا سکونت دارند زبان ساکنين بومي زبان لاري با گويش خاص عماددهي مي باشد. دين اهالي اسلام و مذهب اقوام ساکن به غير از لر و نفر اهل سنت شافعي و مذهب اهالي لر و نفر و مينابي ها که تقريباً 35 درصد اهالي را تشکيل مي دهند شيعه اثني عشري مي باشد]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>مشاهیر و بزرگان  1 (شاه سیف الله قتال)</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.maidehchekhabar.com/historical/archives/1387/04/000410.php" />
   <id>tag:www.maidehchekhabar.com,2008:/historical//12.410</id>
   
   <published>1387-03-31T22:01:18Z</published>
   <updated>1387-04-06T09:04:22Z</updated>
   
   <summary>حضرت سید محمد عمر شاه سیف الله قتال درسال ۵۷۸ هجری قمری در قریه أم عبیده از توابع بغداد متولد گردید. نسب ایشان از پدری به امام موسی کاظم و از مادری به سید احمد رفاعی کبیر می‌رسد. درباب مسئله...</summary>
   <author>
      <name>Maideh</name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://www.maidehchekhabar.com/historical/">
      حضرت سید محمد عمر شاه سیف الله قتال درسال ۵۷۸ هجری قمری در قریه أم عبیده از توابع بغداد متولد گردید. نسب ایشان از پدری به امام موسی کاظم و از مادری به سید احمد رفاعی کبیر می‌رسد. درباب مسئله انساب سید: تذکره نویسان مختلف القولند، بعضی ایشان را سادات حسینی و بعض دیگر سادات حسنی می‌دانند. آنچه مسلم است ایشان فرزند: سید معلی بن برقان بن سید علی بن 
      <![CDATA[حسن بن قطب الدین علی بن سید حسین بن سید نجم الدین بن مهدی بن ابوالقاسم بن حسین بن احمد بن موسی ثانی بن ابراهیم ملقب به مرتضی بن موسی کاظم (ع) است. وازطرف مادر نیز از نوادگان سید احمد رفاعی کبیر بوده‌اند. به این صورت که والده مکرمه ایشان: سنی الملوک بنت فاطمه بنت سید احمد رفاعی بن ابوالحسن علی بن یحیی بن ثابت بن سید نعیم بن حسین به مهدی بن ابوالقاسم محمد بن حسین بن احمد بن موسی ثانی بن موسی کاظم (ع) است. واز طرف مادر نیز با شیخ محی الدین عبدالقادر گیلانی نسبتی داشته وطریقت قادری را انتخاب کرده‌است. در کودکی به اتفاق پدرش به مدینه رفتند، وبعد از مدتی از مدینه به مکه رفتند، و در عمره پنحاه سالگی دوباره به بغداد عاصمه الخلافه العباسیه برگشتند. شهر بغداد  درزمان خلافت عباسیان به اوج عظمت تمدن وترقی رسیده بود.
در سال 656 هجری قمری  بر اثر حملات مغولان به بغداد و هم چنین اختلافات خانوادگی سید محمد عمر شاه سیف الله قتال، خواه ناخواه با عده یکصد و بیست خانوار از عشیره و اتباع خود بغداد را ترک نموده، طریق بصره به ساحل ایران (بندر نخیلو) رهسپار گردید.
•پس از چندی ایشان تصمیم گرفتند که به اتفاق خانواده  واتباعش به فارس بروند که بعد از مدتی توقف در بندر نخیلو وارد شیراز شدند،.

سید محمد عمر قتال بعد از مدتی از شیراز به  قریه استاس که بعدها به عمادده تغییر نام پیدا میکند رفته و در آنجا سکنی می گزیند.
حضرت سید محمد عمر شاه سیف الله قتال در روز دوشنبه از ماه ذی الحجه سال ۶۷۷ هجری قمری در روستای عمادده بدرود حیات گفتند، آرامگاه شاه قتال در این روستا واقع است.
فرزندان شاه قتال که به احترام جدشان مشهور به قتالی هستند هم اکنون در در جاهای مختلف به خصوص جنوب ایران پراکنده اند.

<IMG SRC="http://usera.imagecave.com/snajva/Image188WinCE.jpg">]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>غار بنوو</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.maidehchekhabar.com/historical/archives/1387/04/000449.php" />
   <id>tag:www.maidehchekhabar.com,2008:/historical//12.449</id>
   
   <published>1387-03-31T21:25:57Z</published>
   <updated>1387-04-16T21:39:34Z</updated>
   
   <summary>غار باستانی بنوو در جنوب روستای عمادده مرکز بخش صحرای باغ از بخشهای لارستان فارس قرار دارد. این غار که از شگفتی های طبیعت در این قسمت از کشور پهناور ایران میباشد که با وسعتی قریب به 3000 متر مربع...</summary>
   <author>
      <name>Maideh</name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://www.maidehchekhabar.com/historical/">
      غار باستانی بنوو در جنوب روستای عمادده مرکز بخش صحرای باغ از بخشهای لارستان فارس قرار دارد. این غار که از شگفتی های طبیعت در این قسمت از کشور پهناور ایران میباشد که با وسعتی قریب به 3000 متر مربع و با ارتفاعی نزدیک به 50 متر در دل کوه گاوبست از رشته کوههای زاگرس جنوبی واقع شده است.

      در خصوص نام این غار شگفت انگیز اقوال مختلفی وجود دارد از آن جمله عده ای بر این عقیده اند که نام اصلی آن داد بنیاد ( محلی که برای دادخواهی) می باشد و گروهی دیگرنیز نام آن را بن وو که رشه لغوی آن در زبان محلی تقریبا&quot; شیبه داد بنیاد هست می دانند. بهر روی آثار به جای مانده در این محل حکایت از آن دارد که این غار قرنها  پیش از ورود اسلام، محل سکونت قبایلی بوده است که با آمدن اسلام به جاهای دیگر خارج از ایران کوچ نموده اند.در این غار بیش از 24 حوض جهت جمع آوری آبی که در طول سال از سقف غار به صورت قطره های ممتد میچکد توسط ساکنان اولیه آن ساخته شده است که در حال حاضر تقریبا&quot; 15 عدد آن سالم مانده و به روال گذشته عشایر ساکن در این محل از آبهای جمع آوری شده استفاده های فراوان می برند.
از عجایب دیگر این غار این که چشمه آب به غایت شیرین آن در تمام فصول سال چه در سالهای پرباران و چه در خشکسالی جاری است.
نوشته های برجای مانده بر سنگها حاکی از آن است که این محل روزگاری محل سکونت افرادی بوده است که زبان سانسکریت داشته اند و البته   سمبلهايی در بنوو حكايت از وجود دين شيوا برستي در عمادده و بخصوص در غار بنوو دارد. شيوا يا خداي درهم كوبنده هنكامي كه خشم ميكيرد نماد نابودي ظلم و ستم ميباشد. معمولا بيروان شيوا دوست دارند در انزوا زندگي كنند و با رياضت هاي فراوان و گاها جند ساله خود را براي كارهاي عجيب و غريب اماده كنند. بسياري از كارهاي مرتاضان هندي ريشه در شيوابرستي دارد
 هم چنین سنگ نوشته ها و آثار حجاری شده در دل کوه و بر روی سنگها و همچنین منزلگاهها در جاهای مختلف و پراکنده در کوه گاوبست حکایت ازآن دارد که این قبیله نسبتا&quot; بزرگ در جاهای مختلف این کوه زندگی میکرده اند که آثاری را مانند برستو(در زبان محلی) یا بارانستان، قلعه قلات، گورستانهای قدیمی که تا چندی پیش اثر آنها قابل مشاهده بود از خود به جای گذاشته اند.
تا چند سال پیش معبدی نیز در قسمت جنوبی این غار وجود داشت که بیشتر به آتشکده شبیه بود و در حال حاضر بر اثر سهل انگاریها به کلی ویران شده است.
با وجود قدمت عظیم این غار و سابقه باستانی  و هم چنین آثار بر جای مانده در آن متاسفانه هیچ کوششی از طرف سازمان میراث فرهنگی یا هر نهاد ذیصلاح در خصوص بازدید و کاوش و جستجو در آن صورت نگرفته و تنها کوشش صورت گرفته مربوط به عده ای از باستانشناسان ژاپنی است که گویا قبل از انقلاب به این محل مسافرت نموده اند.
آثار کندو کاوهای غیر مجاز افراد سودجو متاسفانه در جای جای این مکان باستانی به چشم میخورد و بیم آن میرود که آثار با ارزش آن به تاراج رفته باشد و از طرفی هزینه بالای حفظ و نگهداری این غار باستانی به عنوان گوشه ای از میراث کهن فرهنگی این منطقه چاره جویی مسوولین در این خصوص را می طلبد که بیش از پیش در این خصوص آستین همت بالا زنند.
البته غار بنوو مشتی نمونه خروار است از دهها آثار تاریخی دیگر که در این منطقه و سایر مناطق همجوار که مورد بی مهری قرار گرفته و وسیله ای گردیده جهت سودجویی غارتگران میراث فرهنگی که امید است این امر با شناختن این اثر تاریخی و سایر آثار به عنوان اثر ملی برطرف گردد. 


جهت بازدید از عکسهای بن وو به قسمت آلبوم عکس و همچنین سایت www.bonwoo.com مراجعه فرمایید.


---------
منابع:
www.bonwoo.com
http://www.maideinia.blogfa.com/
منابع محلی
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>مشاهیر و بزرگان( شایق)</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.maidehchekhabar.com/historical/archives/1387/03/000388.php" />
   <id>tag:www.maidehchekhabar.com,2008:/historical//12.388</id>
   
   <published>1387-03-30T21:35:47Z</published>
   <updated>1387-04-17T11:31:55Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[سيد كامل قتالي متخلص به شايق از اشعار اوست: 1 بتـــــــــي ديدم به دستش سوزنــي بود&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;به شیرینی چو مــــــــــــاه ارمـــــنی بود نظـــــــــــــــــر انداخت شايق بر جمالش عجب لب شکــــــــــر سیمین تنی بود...]]></summary>
   <author>
      <name>Maideh</name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://www.maidehchekhabar.com/historical/">
      <![CDATA[<strong>سيد كامل قتالي متخلص به  شايق</strong>

از اشعار اوست:



1
بتـــــــــي ديدم به دستش سوزنــي بود&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;به شیرینی چو مــــــــــــاه ارمـــــنی بود
نظـــــــــــــــــر انداخت شايق بر جمالش                                    عجب لب شکــــــــــر سیمین تنی  بود
]]>
      <![CDATA[2
ولـــــــــــــــي ديدم كه شوخ دلبرك بود                                        ز بس كه خوب قـــــــــــد و با نمك بود
همــــــــــان ول كه تو ديدي شايق زار                                        ز نسل زار حسيـــــــــــــــن گوگلك بود


3
شدم وارد به شهر قطـــــــــــــر امشب.................................... چه حاصل كه نه پيدا دلبـــــــــر امشب
ز هجرت شايق بيچــــــــــــــاره سوزد.................................... حطب آسا ميان اخگـــــــــــــــر امشب


4
ز دست دلبر جـــــــــــــــــــاناني امشب................................... شدم حيران و سرگــــــــــرداني امشب
ربوده دين و دل از شــــــــــــــايق زار................................... بت شوخ فرامــــــــــــــــــرزاني امشب


5
نگارا قرص رويت پر زنـــــــــور است.................................. دو سيب سينه ات جام بلـــــــــور است
به زيبايي زليخاي زمـــــــــــــــــــــاني................................... ولي حيفست شــــــــــايق از دور است


6
نشستم يك شــــــــــــــــبي در انتظارت................................... كه شايد سوي ما افتد گــــــــــــــذارت
به روي دبده شايق نهــــــــــــــــــي پا................................... به شوق دل نشينم در كنــــــــــــــــارت


7
بنـــــــــــــــــازم گيســـــــوان عنبرينت................................... كه افكنـــــــده به  اطراف جبيــــــــــنت
نظر انداخـــــــت شايق بر جمـــــــــالت................................... شـــــــدم حيران چشــــــــــم نرگسينـت


8
بنــــــــازم گيسوان همــــــــــــچو ليلت................................... بـــــــلا دور از دو چشم چــون سهيلت
اگر يك شب گذار آري به شــــــــــــايق.................................. گــــــــذارد جــــــــان شيرين به طفيلت


9
گهي كه منــــــــــزلم كوه كمشك هست.................................. به ناليـــــــــــــــدن دل غمديده بشكست
ز آه و ناله و افغـــــــــــــــــــان، شايق.................................. به مانند درخـــــــــت از ريشه بشكست


10
ول من ســـــــــــــــرور كل جهان است................................... مكـــــــــرمترزحور وانس و جان است
ول شــــــــــــــــــــايق به فرداي قيامت...................................شفــــــا بخش جمـــــــــــيع امتان است

***
***
***
***
***
<em>لطفا" جهت تکمیل این بخش نظرات اصلاحی و تکمیلی خود را ارسال فرمایید.</em>]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>مشاهیر و بزرگان (غمگین)</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.maidehchekhabar.com/historical/archives/1387/03/000387.php" />
   <id>tag:www.maidehchekhabar.com,6512:/historical//12.387</id>
   
   <published>1387-03-30T19:35:00Z</published>
   <updated>1387-04-06T09:51:28Z</updated>
   
   <summary>ملا علي ملا عباس انصاري متخلص به غمگين ازاشعاراوست: 1 به قد سرو به رخ چون مــــــــــاه هستي.............................. به بازار وجاهت شــــــــــــــــــــــاه هستي بود غمگين گداي كــــــــــــــــــويت اي يار ............................. مران از خود چو صاحب جــــــــــاه هستي...</summary>
   <author>
      <name>Maideh</name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://www.maidehchekhabar.com/historical/">
      <![CDATA[<strong>ملا علي ملا عباس انصاري متخلص به غمگين</strong>




ازاشعاراوست:                                                                                                                                                                                                                                                                 
1
به قد سرو به رخ چون مــــــــــاه هستي.............................. به بازار وجاهت شــــــــــــــــــــــاه هستي
بود غمگين گداي كــــــــــــــــــويت اي يار ............................. مران از خود چو صاحب جــــــــــاه هستي

]]>
      <![CDATA[2
ندانم كي غم هجران ســــــــــــــــــــــرآيد..................................رود حسرت كه وصل دلــــــــــــــــــــبر آيد
نهالي كه به دل بنشانده غمــــــــــــــگين................................ ندانم اين شجر كي در بــــــــــــــــــــر آيد

3
قد است يا نارون يا ســــــــــــــرو عرعر.....................................كج ابرو يا كه قوس است يا كـــــه خنجر
رخ است يا گل و يا غمگين بود مـــــــهر................................. لب است يا قوت جان يا آن كه شكـــــــــر

4
بسي شب گردد و روزان ســــــــــــــرآيد...................................بسي از هجر در دل خنجــــــــــــــــــر آيد
بسي غمگين بناليد از غم يــــــــــــــــــار..................................ندانم كي به كف آن گوهـــــــــــــــــر آيد؟

5
بيا باد و برو بر سوي دلــــــــــــــــــــدار......................................پيام من رسان بر نزد جانــــــــــــــــــــان
بگو از وعده گر بگذشت غمــــــــــــگين..................................... نه از غمگين بود از چرخ گــــــــــــردان

6
بيا اقبال و يكدم حال مــــــــــــــــــــن بين................................كه بي تو چون شدم افگار و مسكـــــــين
زمان آمد به غمگين جبرها كــــــــــــــرد...................................مرا افكند دور از يار شيــــــــــــــــــــرين

7
بيا آخر زهجرت زار گشـــــــــــــــــــــــتم.................................. به اميد وصالت شــــــــــــــــــــــــاد گشتم
كرم فرما عيادت كن ز غمـــــــــــــــــگين..................................كه غم افزون شد و بيمـــــــــــــــار گشتم

8
ندانم گلبن وصل تو اي يــــــــــــــــــــــار....................................دهد ميوه و يا خار آورد بـــــــــــــــــــــار
شود غمگين ز وصلت كام حــــــــــــاصل.................................. و يا اين داغ مـــــــــــــــــــــاند بر دل زار

9
بود قلبم سپند و جان چو مـــــــــــــــجمر...................................غم رويت صنم باشد چــــــــــــــــو اخگر
بسوزاند دمادم قلب غمـــــــــــــــــــــگين............................... به مانندي كه مي سوزد سمـــــــــــــــندر

10
اگــــــــــــــــــــر از غم هزاران خنجر آيد.................................... و ز هجرانش اگـــــــــــــــر عمرم سر آيد
و گر سوزد سمندر وار غـــــــــــــــمگين...................................ز خاكم بانگ دلبر دلـــــــــــــــــــــــبر آيد
***
***
***
***
***
<em>لطفا" جهت تکمیل این بخش نظرات اصلاحی و تکمیلی خود را ارسال فرمایید.</em>]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>مشاهیر و بزرگان (محزون)</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.maidehchekhabar.com/historical/archives/1387/03/000396.php" />
   <id>tag:www.maidehchekhabar.com,2008:/historical//12.396</id>
   
   <published>1387-03-30T14:03:50Z</published>
   <updated>1387-04-06T09:08:41Z</updated>
   
   <summary>غلامعباس بن محمد انصاري عماددهي متخلص به محزون از اشعار اوست: 1 كجا رفتي كه دل ازمن ربـــــــــــــــــــــــودي ........................به جانم آتشي از غـــــــــــــــــم فـــــــــــزودي چــــــــــــــرا اول ببستي عهد و پيمــــــــــان؟.......................در آخـــــــــــــــــــــــر بي وفاييها نمـــــــــــودي...</summary>
   <author>
      <name>Maideh</name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://www.maidehchekhabar.com/historical/">
      <![CDATA[<strong>غلامعباس بن محمد انصاري عماددهي متخلص به محزون</strong>

از اشعار اوست:

1
كجا رفتي كه دل ازمن ربـــــــــــــــــــــــودي ........................به جانم آتشي از غـــــــــــــــــم فـــــــــــزودي
چــــــــــــــرا اول ببستي عهد و پيمــــــــــان؟.......................در آخـــــــــــــــــــــــر بي وفاييها نمـــــــــــودي]]>
      <![CDATA[                                              



2
نگفتم دل  كه  ترك اين  سفـــــــــــــر كــــــــن........................ ز ديـــــــدار عزيــــــــــزانت حــــــــــــــذر كن
براي   مدت كـــــــــــوتاهــــــــــــــــــي اي دل ........................برو محــــــــــــزون، زخمــــــــــت تازه تر كن

3
نگــــــــــــارا چون شدم دور از وصــــــــــالت...................... نگشتم يكـــــــــــــــــــــدمي دور از خيـــــــالت
فراقت حملــــــــه ور گشته به محــــــــــــزون....................... شب و روزان كنـــــــم يــــــــاد از   جمـــــالت

4
گهي مستـغرق بحــــــــــــــــــــر وصــــــالــــم........................گهي از رنــــــــــــــــج ومحنت در مــــــلالــــم
گهــــــــــــــــــي در آتش بحرين، گــــــــدازان ...................... تن محـــــــــــــزون، ضعيف چون هــــــلالــــم


5
در ايام شبـــــــــــــاب و نوجـــــــــــــــــــواني ......................چه خوش بگذشت با جـــــــــانان  زمــــــــاني
به بزم گــــلرخان محـــــزون چـــــــــــــو بلبل........................همه كارم    ســـــــــــرود و نغمه خوانــــــــي

6
ولي افسوس از اين عمــــــــــــر كـــــــــــوتاه......................كه شـــــــد عيشم مبدل با غـــــــــــــــــم و  آه
ز روي كينه بر من تاخت گــــــــــــــــــــردون .......................به يغما هم جوانـــــــــــي برد هم   جـــــــــــاه

7
شب عيد است از تو  دور مــــــــــانــــــــــــدم....................... به دل زار و به تن رنـــــــــــجور  مـــــــــاندم
همه عالـــــــــم به عيش و نوش   مشغـــــول........................به جــــــز محـــــــــزون ز عشرت دور  ماندم

8
خدنگــــي كه ز چشم مست مخـــــــــــــــــمور.......................رها كـــــــــردي زدي بر جـــــــــــــان مهجور
بسوزانيدي اندامـــــــــــــــــــــم سراپـــــــــــــا....................... به محزون روز روشــــــن گشت ديجـــــــــور

9
تو سروي از كدامين بوســـــــــــــــــــــــــتاني .................... كه هـــــــــر لحــــظه دل وديـنم ســــــــــــتاني
به يغــــــــما برده اي هوش و خـــــــــــــرد را.......................بكن رحـــــــــــمي به محــــــــــزون از جواني

10
چو در بحــــــــــــــرين   سرانــــــــــجام دارم..................... تنـــــي  خسته دلــــــــــي  ناكـــــــــــــــام دارم
ز هجر خواهـــــــــــــــران مهربانـــــــــــــــــم........................فــــــــــــــــــغان و   ناله  بي هنگــــــــام دارم
***
***
***
***
***
<em>لطفا" جهت تکمیل این بخش نظرات اصلاحی و تکمیلی خود را ارسال فرمایید.</em>]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>مشاهیر و بزرگان (نظیری)</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.maidehchekhabar.com/historical/archives/1387/03/000394.php" />
   <id>tag:www.maidehchekhabar.com,2008:/historical//12.394</id>
   
   <published>1387-03-30T14:00:27Z</published>
   <updated>1387-04-06T09:12:30Z</updated>
   
   <summary>نعمت الله ملا ابراهيم ملا محمدا حاجي اسدالله عبدالرحيم محمد رحيمي متخلص به جگر خون- نظيري وفات:1325 يا 26 ه ق از اشعار اوست: 1 تنم چون كــــــــــــــــــوره آهنگران است.................................. دلم چون تكــــــــــــــــه آهن در آن است چرا زهجران ننالد...</summary>
   <author>
      <name>Maideh</name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://www.maidehchekhabar.com/historical/">
      <![CDATA[<strong>نعمت الله ملا ابراهيم ملا محمدا حاجي اسدالله عبدالرحيم محمد رحيمي متخلص به جگر خون- نظيري وفات:1325 يا 26 ه ق</strong>

از اشعار اوست:

1
تنم چون كــــــــــــــــــوره آهنگران است.................................. دلم چون تكــــــــــــــــه آهن  در آن است
چرا زهجران ننالد اي جگـــــــــــــــر خون...................................كه يارم آشــــــــــــــــــــنا با ديگران است
]]>
      <![CDATA[

2
تن من كــــــــــــــــــاش سوزن گير ميشد............................... سر دست تو دلــــــــــــــــــبر گير مي شد
به تابستان عـــــــــــــرق بر دست و دلبر.................................چو آب زندگــــــــــــــــــــاني سير مي شد


3
خدنـــــــگي كه ز چشم مستت اي دوست........................... رها كردي بنــــــــــازم شستت اي دوست
بسوزانيدي انــــــــــــــــــــــــــدام نظيري................................. به مانند چــــــــــــــراغ دستت اي دوست


4
نشاندي بر دل من بيـــــــــــــــــــــخ بيداد................................ نهال عشــــــــــــــــــــــــرتم كندي ز بنياد
ندانم اي پريــــــــــــــــــــــــــــزاد نظيري................................. كه بر تو منصب عـــــــــــــاشق كشي داد


5
غم و درد و الـــــــــــم بر من عقيق است..................................به جز غم كه مرا ديــــــــــگر رفيق است
به بحــــــــــــــــــــــــر اشك عنين نظيري...................................هزاران مـــــــــــــركب دودي غريق است

***
***
***
***
***
<em>لطفا" جهت تکمیل این بخش نظرات اصلاحی و تکمیلی خود را ارسال فرمایید.</em>
]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>مشاهیر و بزرگان (مهجور)</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.maidehchekhabar.com/historical/archives/1387/03/000393.php" />
   <id>tag:www.maidehchekhabar.com,2008:/historical//12.393</id>
   
   <published>1387-03-30T13:58:31Z</published>
   <updated>1387-04-06T09:13:47Z</updated>
   
   <summary>اسدالله حاجي محمد عبدالرحمان عبده متخلص به مهجور از اشعار اوست: 1 گهي در عمــــــــــــــــــــده ده ام با گلندام..............................گهي در هند و بحرين بـــــــــــي سرانجام گهي در وكره گه در دوحه مهجــــــــــــــــور..............................گهي هستم غريب شهر دمــــــــــــــــــــام...</summary>
   <author>
      <name>Maideh</name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://www.maidehchekhabar.com/historical/">
      <![CDATA[<strong>اسدالله حاجي محمد عبدالرحمان عبده متخلص به مهجور</strong>


از اشعار اوست:


1
گهي در عمــــــــــــــــــــده ده ام با گلندام..............................گهي در هند و بحرين بـــــــــــي سرانجام
گهي در وكره گه در دوحه مهجــــــــــــــــور..............................گهي هستم غريب شهر دمــــــــــــــــــــام]]>
      <![CDATA[


2
نه بر من محنت هجران سر آمــــــــــــــد................................... نه هنگام وصال دلبر آمـــــــــــــــــــــــــد
نه مهجور از سوي جانان پيـــــــــــــامي .................................. ز ميده بر ديار قطر آمــــــــــــــــــــــــــــد


3
شگفت آيد مرا زان زلـــــــــــــف مشكين................................چو افعي بس كه چين افكـــــــنده در چين
زده حلقه به دور عـــــــــــــــــــارض ول....................................كمين  آورده بر مهجـــــــــــــــور مسكين


4
گر هنگام وداع اي لالـــــــــــــــه رخسار.....................................نمودي مهرباني خود اظهــــــــــــــــــــار
بشد شاد از محبتات مهجــــــــــــــــــــور...................................فراقت بعد از اين صعب است و دشـــوار
***
***
***
***
***
<em>لطفا" جهت تکمیل این بخش نظرات اصلاحی و تکمیلی خود را ارسال فرمایید.</em>




]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>مشاهیر و بزرگان (اسماعیل احمد سلطان)</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.maidehchekhabar.com/historical/archives/1387/03/000392.php" />
   <id>tag:www.maidehchekhabar.com,2008:/historical//12.392</id>
   
   <published>1387-03-30T10:51:55Z</published>
   <updated>1387-04-06T09:14:47Z</updated>
   
   <summary>اسماعيل احمد سلطان متخلص به ؟ از اشعار اوست: 1 ز بعد رفتنت اي نــــــــازنين گـــــــــــــل.................................. نهاده مجلس خود بي تحمـــــــــــــــــــــل صنم هر گه روم بستان ســــــــــــــــرايت............................... بود باغي كه خالي گشته از گــــــــــــــــل...</summary>
   <author>
      <name>Maideh</name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://www.maidehchekhabar.com/historical/">
      <![CDATA[<strong>اسماعيل احمد سلطان متخلص به ؟</strong>


از اشعار اوست:


1
ز بعد رفتنت اي  نــــــــازنين گـــــــــــــل.................................. نهاده مجلس خود بي تحمـــــــــــــــــــــل
صنم هر گه روم بستان ســــــــــــــــرايت............................... بود باغي كه خالي گشته از گــــــــــــــــل]]>
      <![CDATA[


2
فلك انداختي نخـــــــــــــــــــــــــــــل اميدم............................. نه پاي رفتنم نه چشـــــــــــــــــــــــم ديدم
من ار دلبر نميخواستم جــــــــــــــــــدايي ............................... چه ســــــــــــــــــازم كه خدا كرده نصيبم


3
بلند بالا به بــــــــــالاي تو شــــــــــــــادم................................. به ناداني به دنبـــــــــــــــــــــــــالت فتادم
كمندي از سر زلفت جـــــــــــــــــــــدا كن................................. بكش بالا كه اندر  چـــــــــــــــــــــه فتادم

***
***
***
***
***
<em>لطفا" جهت تکمیل این بخش نظرات اصلاحی و تکمیلی خود را ارسال فرمایید.</em>

]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>مشاهیر و بزرگان (زینی)</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.maidehchekhabar.com/historical/archives/1387/03/000391.php" />
   <id>tag:www.maidehchekhabar.com,2008:/historical//12.391</id>
   
   <published>1387-03-30T10:49:50Z</published>
   <updated>1387-04-06T09:16:29Z</updated>
   
   <summary>ملا عباس ملا علي انصاري متخلص به زینی از اشعار اوست: 1 شبي كه منزلـــــــــــــــــــم بود باسق آباد.................................. جدا افتادم از وصـــــــــــــــــــــــل پريزاد نظر در راه كند زيــــــــــــــــــــــني كه شايد................................ گذاري آورد شيرين به فرهـــــــــــــــــــاد...</summary>
   <author>
      <name>Maideh</name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://www.maidehchekhabar.com/historical/">
      <![CDATA[<strong>ملا عباس ملا علي انصاري متخلص به زینی</strong>

از اشعار اوست:


1
شبي كه منزلـــــــــــــــــــم بود باسق آباد.................................. جدا افتادم از وصـــــــــــــــــــــــل پريزاد
نظر در راه كند زيــــــــــــــــــــــني كه شايد................................ گذاري آورد شيرين به فرهـــــــــــــــــــاد


]]>
      <![CDATA[2
پسين گـــــــــــــــــــاهي برفتم بر سر چاه................................ ولي ديدم به قد ســـــــــــرو و به رخ ماه
به مژگـــــــــــــــــانش بزد تيري به زيني ................................. كه افتادم مثــــــــــــــــــــــال سايه در راه


3
بيا باد و برو انـــــــــــــــــــــــدر شب تار................................... بجنبان حلقه اي از زلف دلـــــــــــــــــدار
بگو با مــــــــــــــــــــــاهرو از قول زيني................................... قدت از ناظـــــــــــــران پنهان كن اي يار


4
به دعوت هر سويي كردم نظــــــــــــــاره...................................بديدم سرو قد و گلعـــــــــــــــــــــــــــذاره
ندانم اي قمر تمثــــــــــــــــــــــــــال زيني ..................................چرا از گلرخان كردي كنـــــــــــــــــــاره؟


5
گل سر چشمه خــــــــــــــــــــــوبان چيني.................................چو شيرين از مه ارمـــــــــــــــــن زميني
ميان سيم و زر دلــــــــــــــــــــــدار زيني...................................چو ياقوتي كــــــــــــــه مخصوص نگيني

***
***
***
***
***
<em>لطفا" جهت تکمیل این بخش نظرات اصلاحی و تکمیلی خود را ارسال فرمایید.</em>

]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>مشاهیر و بزرگان (ابن شایق)</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.maidehchekhabar.com/historical/archives/1387/03/000389.php" />
   <id>tag:www.maidehchekhabar.com,2008:/historical//12.389</id>
   
   <published>1387-03-30T10:40:00Z</published>
   <updated>1387-04-06T09:58:24Z</updated>
   
   <summary>سيد حمدي سيد كامل قتالي در روستاي عالي حمدان يكي از روستاهاي فرامرزان بستك در تاريخ 1309 ديده به جهان گشود و در خردادماه 1373 در عمادده چشم از جهان فرو بست. متخلص به ابن شايق از اشعار اوست: 1...</summary>
   <author>
      <name>Maideh</name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://www.maidehchekhabar.com/historical/">
      <![CDATA[<strong>سيد حمدي سيد كامل قتالي در روستاي عالي حمدان يكي از روستاهاي فرامرزان بستك در تاريخ 1309 ديده به جهان گشود و در خردادماه 1373 در عمادده چشم از جهان فرو بست.
متخلص به ابن شايق</strong>

از اشعار اوست:
1
بنازم گيسوان چـــــــون كمـــــــــــــــندت.................................. كه افتـــــــــــــــــــاده بر انــــــــدام بلندت
بيا يك شب به نزد ابن شــــــــــــــــــــايق............................... كه تا بوسم لبـــــــــــــــــــان همچو قندت


]]>
      <![CDATA[2
نشينم از سر شب تا سحـــــــــــــــــــرگاه................................ كه شايد دلبـــــــــــــــــــرم آيد از اين راه
قدو رنجه كند بر ابن شــــــــــــــــــــــايق................................ بشينم در كنار آن صنم مـــــــــــــــــــــــاه


3
دلم خواهــــــــــــــــــــــــد بيايم در پناهت................................ شب و روزان كنم هر دم نگــــــــــــــاهت
گل از باغت بچيند ابن شــــــــــــــــــــايق.............................. ببوسم اين جبين   مثل   مــــــــــــــــاهت


4
بنازم قـــــــــــــــــــــدت سروت اي گلندام................................. طلب كار توام هر صبـــــــــــح و هر شام
بكن رحمي به حال ابن شـــــــــــــــــــايق...............................مكن ما را بسي رســـــــــــــــــوا و بد نام


5
نگار خوشگلم عـــــــــــــــــــزم سفر كرد................................... به يك لحظه دلــــــــــــــــم زير وزبر كرد
حبيب ابن شــــــــــــــــــايق رفت از اينجا..................................  كه درد دوريش بر مــــــــــــــــن اثر كرد

6
بتي ديدم كه نامــــــــــــش شهربان است............................... نجيب و خوش كــــــــلام و مهربان است
نظر كرد ابن شـــــــــــــــــايق بر جمالش................................. گمـــــــــــــــــــــانم دختر نوشيروان است


7
پسين گــــــــــــــــــاهي رسيدم شهر دمام........................... كه شايد مــــــــــــــــــــــن ببينم آن گلندام
از اين بخت نهفت ابن شــــــــــــــــــــايق................................ جه حاصل كه نديدم آن صنم نـــــــــــــــام


8
ول كوتاه قد دندان طـــــــــــــــــــــــــلايي............................... به شوخي و جـــــــــــــــــواني مثل ماهي
نظر فرما به حالــــــــــــــــــــم اي پريزاد................................... بكن بر ابن شايق يك نگــــــــــــــــــــاهي


9
ول بالا بلنـــــــــــــــــــــد مريم به نامست................................ نجيب و مهربان و خوشكـــــــــــلام است
ز عشقت ابن شـــــــــــــــــــايق مبتلا شد............................ گمانم عاشقانت خـــــــــــاص و عام است


10
جوان بودم مثال مـــــــــــــــــــــــــاه انور.................................. بدستم بود چراغي مثل گوهـــــــــــــــــــر
چنان زجري كشيده ابن شــــــــــــــــــايق................................ زده بر سينه ام چــــــــــــــون نيزه خنج
***
***
***
***
***
<em>لطفا" جهت تکمیل این بخش نظرات اصلاحی و تکمیلی خود را ارسال فرمایید.</em>
]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>مشاهیر و بزرگان (عبدی)</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.maidehchekhabar.com/historical/archives/1387/03/000395.php" />
   <id>tag:www.maidehchekhabar.com,2008:/historical//12.395</id>
   
   <published>1387-03-29T14:02:51Z</published>
   <updated>1387-04-06T09:56:43Z</updated>
   
   <summary>عبدي از اشعار اوست: 1 گهي در لنگه حاكـــــــــــــــــــــــــم نشينم................................ گهي در چارك و ناف زمـــــــــــــــــــــينم اگر جويا شوي از حال عبـــــــــــــــــــــــدي................................ بگو در خدمت رخ مــــــــــــــــــــه جبينم...</summary>
   <author>
      <name>Maideh</name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://www.maidehchekhabar.com/historical/">
      <![CDATA[<strong>عبدي</strong>

از اشعار اوست:



1
گهي در لنگه حاكـــــــــــــــــــــــــم نشينم................................ گهي در چارك و ناف زمـــــــــــــــــــــينم
اگر جويا شوي از حال عبـــــــــــــــــــــــدي................................ بگو در خدمت رخ مــــــــــــــــــــه جبينم]]>
      <![CDATA[

2
ولم چون تازه گــــــــــــل بر كرده امروز................................. لباس سكه سو بـــــــــــــــــر كرده امروز
غزال بستكـــــــــــــــــــــي بر سينه ام زد................................. چو تير از پشت معبـــــــــــر كرده امروز
***
***
***
***
***
<em>لطفا" جهت تکمیل این بخش نظرات اصلاحی و تکمیلی خود را ارسال فرمایید.</em>

]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>مشاهیر و بزرگان (غمینی)</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.maidehchekhabar.com/historical/archives/1387/03/000390.php" />
   <id>tag:www.maidehchekhabar.com,2008:/historical//12.390</id>
   
   <published>1387-03-29T10:44:34Z</published>
   <updated>1387-04-06T09:59:18Z</updated>
   
   <summary>اسدالله اسماعیل احمد سلطان سلطانپور متخلص به غميني از اشعار اوست: 1 ول بالا بلنــــــــــــــــــــــــــــــدم رفته شيراز............................... جدا از من شده آن سرو طنــــــــــــــــــاز نه شب خواب و نه روز آســــايشم هست............................... دلم خواهد كنم هر لحظه پــــــــــــــــرواز...</summary>
   <author>
      <name>Maideh</name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://www.maidehchekhabar.com/historical/">
      <![CDATA[<strong>اسدالله اسماعیل احمد سلطان سلطانپور 
متخلص به غميني</strong>

از اشعار اوست:

1
ول بالا بلنــــــــــــــــــــــــــــــدم رفته شيراز............................... جدا از من شده آن سرو طنــــــــــــــــــاز
نه شب خواب و نه روز آســــايشم هست............................... دلم خواهد كنم هر لحظه پــــــــــــــــرواز


]]>
      <![CDATA[2
من از دوري رويت ناصبـــــــــــــــــــورم....................................... ز فيض خدمتت محـــــــــــــــروم و دورم
چو ياد آرم من آن لطـــــــــــــف و محبت.................................. هميشه چون كباب اندر تنــــــــــــــــــورم

3
جوانان جمله در فكر خــــــــــــــــــوراكن..................................همه گويند كه گوشتش خوب و چــــــاكن
غميني امشب انــــــــــــــــــــدر لاور سخ................................. دلم بهر دلآرامم هلاكـــــــــــــــــــــــــــــن

4
مگو ميده بگــــــــــــــــــــــو باغ سپاهان................................... بتان چيني از هر سو خرامــــــــــــــــــان
تو شيرازي مكـــــــــــــــن تعريف شيراز................................... كه شيراز پيش ما مثل بيـــــــــــــــــــابان


5
منم كه خواب از چشمــــــــــــــــــم پريده.............................. منم كه بي تو آســــــــــــــــــــــايش نديده
منم كه سرو نازم رفته دوحـــــــــــــــــــه................................... شب و روز اشك مي ريزم ز ديــــــــــــده


6
پس از دو مـــــــــــــــــــاه اگر دلبر بيايي..................................يقينم مي شود كه با وفـــــــــــــــــــــــايي
بسوزم و بسازم از فــــــــــــــــــــــــراقت................................. اميدم هست كه زودي بيـــــــــــــــــــــايي


7
ز بعد رفتنت اي ســـــــــــــــــــــــرو آزاد................................... دلم از دوريت آمد به فـــــــــــــــــــــــرياد
تو شيريني قطر شهر مــــــــــــــــــــدائن................................. منم در عمده ده مانند فــــــــــــــــــــرهاد


8
ز بعد رفتنت اي ســــــــــــــــــــــــرونازم................................... بگو با من كه تنهــــــــــــــــايي چه سازم
اگر خوابم به چشــــــــــــــــمم خواب نايد...................................ز هجر ماه روي دلنــــــــــــــــــــــــــوازم

***
***
***
***
***
<em>لطفا" جهت تکمیل این بخش نظرات اصلاحی و تکمیلی خود را ارسال فرمایید.</em>
]]>
   </content>
</entry>

</feed>
