جمعه يازدهم آذرماه 90 ساعت 6 صبح ؛ هوا مه آلود، ابرها تا سطح زمين پايين آمده بودند و مي شد آنها را لمس كني اگر چه پاييز هست اما هوا بهاري بهاري و گهگاهي نسيمي نه چندان سرد مي وزيد.
اين هفته را قصد كرديم به تنگ خلد برويم تنگه ايي تقريبا" جنوب غرب عمادده جمع كوچك چهار نفري در مسيري مه آلود به راه افتاديم هوايي مطبوع و دلپذير؛آواز گاه دسته جمعي پرندگان بر زيبايي هاي اين صبح دل انگيز افزوده بود بر خلاف هميشه راديو را جز دقايقي خاموش كردم حيفم مي آمد اين تلاقي زيباي سكوت و آواز پرندگان آرامش خيال دوستان را بر هم زند در هر قدمي دانه شكري مي كاشتيم و به بر ياران نيامده افسوس مي خورديم چرا كه كم پيش مي ايد چنين هوايي در چنين طبيعتي
بهر حال به مقصد رسيديم زيبايي دو چندان شده بود قله كوه در مه فرو رفته بود و گهگاهي تركيب رنگ زرد اشعه خورشيد با فضاي مه آلود زيبايي ها را افزون مي كرد.
طبق معمول هر هفته بساط صبحانه را گسترديم جاي تان خالي از نان و پنير گرفته تا مغز گردو و بادام و فلزي و قماچ همراه با معجوني كه ايوب درست كرده بود به نظر ايوب هر چه را دم دستش آمده بود در هاون كوبيده بود و قاطي كرده همراه با قماچ آورده بود از انواع مغزها و زنجبيل و خرما گرفته تا روغن زيتون و ارده و سياه دانه و آويشن و و چه چه چه ، حيف كه بر خلاف هميشه اين بار از چاي خبري نبود.
خلاصه فضايي زيبا و دل انگيز در يك صبح پاييزي كه به نظر نه طبيعت زيباي ملبورن استراليا به پای آن مي رسيد و نه هواي هميشه باراني ولايت ماهاتير
اين هم چند عكس نا قابل هديه اين سفر
بامداد آدینه، فصل پاییز با هوای مه آلود، طبیعتی بکر و همراه با نسیم بهاری، انواع و اقسام خوراکی های سالم و مغزی، و صد البته همراهی با دوستانی خوش خلق و با مرام همه و همه سعادت می خواهد که من نوعی محروم از آن...
براستی هیچ جای دنیا عمادده نمی شه، خصوصا اگر اواخر پاییز یا فصل زمستان باشد!
آقای دانشور ممنون از شما جهت عکس های زیبا همراه با متن استادانه تون.
آن لیوان آب هم گوارای وجودتان!
خوش ب حالتون
salam aghae danshvar ostade mohtaram va moaleme golam omidvar hastam ke hamishe aeyam be kametan bashad va hamishe tandorost bashid khosh be haletan ke dar chenin mohiti ba safa va dostani ahle del safar namodid zendegi be kametan movafagh bashid
بسر حمبد استيلي:بابا برام توب مي خري... حميد استيلي: نه بابا...بسر حميد استيلي:خوب بس اكه نميخري... علي دايي
سعيد جان فكر كنم جمعه هم باختيم خدا رحم كنه...فكر كنم روز جمعه ابراهيم فلاحت و علي كريمي نيا باز كار بدن دست خودشون اميدوارم وسايل شكستني اطرافشون نباشه...ابي جان باز منتظر طعنه هاي محمد دوروزي و محمد روهنا باش...
---------------------------------------------------------------------------
ميده چه خبر: سلام دوست عزيز؛ انشاالله جواب باشه براي بعد از بازي
ولي بالاخره پرسپوليس پرسپوليسه و...!
ای جان چه هوایی سلام
راستی راستی چه چیزی رو از دست دادیم ما که نیومدیم و مضاعف اونای که عضو گروه بودن و نیومدن.
البته دوستان بجای ما! آب شیرین و خنک چه چیزیه ای جان
روزي خانمي سخني را بر زبان آورد كه مورد رنجش خاطر بهترين دوستش شد ، او بلافاصله از گفته خود پشيمان شده و بدنبال راه چاره اي گشت كه بتواند دل دوستش را بدست آورده و كدورت حاصله را برطرف كند .
او در تلاش خود براي جبران آن ، نزد پيرزن خردمند شهر شتافت و پس از شرح ماجرا ، از وي مشورت خواست ...
پيرزن با دقت و حوصله فراوان به گفته هاي آن خانم گوش داد و پس از مدتي انديشه ، چنين گفت : تو براي جبران سخنانت لازمست كه دو كار انجام دهي و اولين آن فوق العاده سختتر از دوميست .
خانم جوان با شوق فراوان از او خواست كه راه حلها را برايش شرح دهد .
پيرزن خردمند ادامه داد : امشب بهترين بالش پري را كه داري ، برداشته و سوراخی در آن ايجاد ميكني ، سپس از خانه بيرون آمده و شروع به قدم زدن در كوچه و محلات اطراف خانه ات ميكني و در آستانه درب منازل هر يك از همسايگان و دوستان و بستگانت كه رسيدي ، مقداری پر از داخل بالش درآورده و به آرامي آنجا قرار ميدهي .
بايستي دقت كني كه اين كار را تا قبل از طلوع آفتاب فردا صبح تمام كرده و نزد من برگردي تا دومين مرحله را توضيح دهم ...!
خانم جوان بسرعت به سمت خانه اش شتافت و پس از اتمام كارهاي روزمره خانه ، شب هنگام شروع به انجام كار طاقت فرسائي كرد كه آن پيرزن پيشنهاد نموده بود .
او با رنج و زحمت فراوان و در دل تاريكي شهر و در هواي سرد و سوزناكي كه انگشتانش از فرط آن ، يخ زده بودند ، توانست كارش را به انجام رسانده و درست هنگام طلوع آفتاب به نزد آن پيرزن خردمند بازگشت ...
خانم جوان با اينكه بشدت احساس خستگي ميكرد ، اما آسوده خاطر شده بود كه تلاشش به نتيجه رسيده و با خشنودي گفت :بالش كاملا خالي شده است !
پيرزن پاسخ داد : حال براي انجام مرحله دوم ، بازگرد و بالش خود را مجددا از آن پرها ، پر كن ، تا همه چيز به حالت اولش برگردد !!!
خانم جوان با سرآسيمگي گفت : اما ميدونيد اين امر كاملا غير ممكنه ! باد بيشتر آن پرها را از محلي كه قرارشان داده ام ، پراكنده است ، قطعا هرچقدر هم تلاش كنم ، دوباره همه چيز مثل اول نخواهد شد !
پيرزن با كلامي تامل برانگيز گفت : كاملا درسته !
هرگز فراموش نكن كلماتي كه بكار ميبري همچون پرهائيست كه در مسير باد قرار ميگيرند .
آگاه باش كه فارغ از ميزان صمميت و صداقت گفتارت ، ديگر آن سخنان به دهان بازنخواهند گشت ، بنابراين در حضور كساني كه به آنها عشق ميورزي ، كلماتت را خوب انتخاب كن ...
سلام
سعيد اونجوري كه شما اب ميخوري و چشمتان داخل ليوان هست معلومه اب خيلي تميز نيست واز ترس زالو اهسته ميخوري البته كرم و زالوش هم بهتره از اب معدني داخل خونه
سعید جان سلام
این مطلبتون را چند روز پیش خوندم ولی وقت نکرده بودم چیزی بنویسم اینجا... توی اتوبوس بودم و داشتم میرفتم سر کار و داشتم چرخ میزدم تو سایت های مختلف از جمله سایت شما...مطلبتون من رو به یاد اون کوهنوردی که رفتیم برستو انداخت...چه حالی کردیم تو این سه روز...شما بودین و استاد امیری و دکتر ؟؟؟ (یادم رفته اسمشون) و کلی دوستان دیگه... هر چند که هوای چند روز پیش ملبورن خوب بود ولی هر جای این کره خاکی که باشین در کنار دوستان لطف و صفای دیگری داره...ان شاالله فرصت بشه با همگی دوستان یه بار دیگه بریم برستو...
ارادتمند
احمد
-----------------------------------------------------------------------
س نجوا: احمدجان سلام
انشاالله شما هم در کارتون موفق باشین و یه بار دیگه به اتفاق دوستان پراکنده دور هم جمع بشیم و بریم کوهنوردی
بهترنيست كمترپاچه خوارى كنيد بسه ديگه شورشو درآوردين
--------------------------------------------------—----------------------------------
ميده چه خبر:پاچه خواري براي چي ؟